هیچوقت خوبی نکن تا پشت دستت داغ نشه بخصوص به خودی. به خصوص به کسی که ازش سالهای سال خبر نداری. به همون اندازه بد و مزخرف میتونه باشه که ماری در آستین بپروری!
نمیونم بگم چراکه خودکرده را تدبیر نیست.. درسی بزرگ در زندگیم گرفتم. که صد دوست به از فامیلی که نمیشناسیش.
و نمیتونم بگم چقدر وامانده شدم ازین همه توهینی که شد. و چه گذشت....
و نمیدونم با خود کرده چه باید کرد؟!
و یاد گرفتم که هیچوقت در تقدیر الهی دست نبرم. خدایا منو ببخش.
یهو خانومی گفت یعنی چی؟ و من اومدم توضیح بدم که دیدم بچه ها وسطن و جایز نیست که اینجور حرفا ادامه پیدا کنه! از قضا شوهر این خانوم خیلی از بچه های من خوشش میاد و ما ایشون رو از بی پدری و بیکسی توی دیار غربت عمو صدا میکنن. البته از حق هم نباید گذشت که این عمو خیلی با محبت و با صفاست....
امروز این خانوم به من ساعت ۸ صبح زنگ زد و گفت میدونی من برام باید معلوم بشه که منظور تو ازین صحبت چی بود؟ تو وقتی اومدی خونه ما یه نگاه به عکس روی یخچال کردی و گفتی این کیه؟ و من گفتم پسر فلانی و بد هم که توی وسط حرفت گفتی مردای ایرونی بچه ب از ن! حالا تو چی فکر کردی؟ چون شوهر من دور و بر بچه های توهستن تو میگی بچه بازه؟!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱ خلاصه داستان به این ملایمی نبود. ضربه شدیدی روحا نثار جان من شد. و من باز در زندگی یاد گرفتم بشکنه دستم . که خود کردم که لعنت بر خودم باد. از من به شما نصیحت به هیچ ایرانی ولو فامیل خوبی نکنین. دو حالت داره : یا فکر میکنن وظیفه اته یا حقت رو چنان میذارن کف دستت که بگی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ. جیزت در بیاد. میدونستین ما ایرونیها خیلی بدیم! واقعا صدی نود مشکل روحی روانی داریم.
خبر خوب اینکه شروین اولین دندونش رو از دست داد تا دندون دایمی در بیاد. ای خدا که چقدر جون دوسته این بچه ام و جز غذای نرم لب به هیچی نمیزنه! اونم این شیکمو.
دیدم دوربین رو روی من زوم کرد و فلاش خورد و عکس گرفت . توی همین حین که منتظر خواهرم بودم که از دانشگاه بیاد بیرون. برگشتم خیلی تند و صریح گفتم برای چی عکس میگیری؟ گفت چون خوشگلی! گفتم غلط کردی! گفت به من میگی غلط کردم ؟ !!!!!! زود باش گواهینامه ترو بده! گفتم نمیدم! برای چی؟ مگه هرکی گفت بده گواهیتو من باید بدم؟ گفت ما فرق میکنیم! گفتم نمیدم! مگه خلاف کردم؟ یا که رانندگی بد کردم؟ رفت یک افسری رو از سر خیابون اورد و گفت به این خانوم بگو گواهیشو بده! اونم گفت خانوم گواهیتو بده! منم گفتم نمیدم! چرا بدم؟ مگه خلاف کردم! این مرتیکه از من عکس گرفته ! دری وری هم میگه؟! گفت خانوم اینا اطلاعاتی هستن. مبادا باهاشون کل کل کنی! گفتم نمیدم! افسر بدبخت مثل بید میلرزید و گفت من ۲ ماه دیگه بازنشسته میشم. بدبختم نکن. بده به من بعدا بهت خودم پس میدم. دیدم میلرزه گواهی رو دادم بهش . یارو برگشت گفت حالا بیا پایین! اومدم پایین و برگشت گفت اگر امشب و با ما بیایی بهت پسش میدیم! منم گفتم اون عمه اته! یک بابایی ازت در بیارم که حظ کنی! گفت اگر گواهی تو میخوای فلان روز بیا سازمان اطلاعات بهت حالی کنم کی هستم!
یکی دوشب خوابم نبرد ولی با خودم فکر کردم مگه من چه گناهی کردم که بخوام بترسم؟ این ترسه که همه چی رو خراب کرده! پاشدم رفتم وزارت و با خودم تصمیم گرفتم برم سراغ بالایی های جریان و ......
وقتی روبروی تیمسار.... نشستم گفتم ببینین من یک خادم مملکتم. یک عمر برای این مردم کار کردم. درسته که یکی از کارمندای شما الکی توی روز روشن اینجور مزاحم ناموس مردم بشن؟ گفت نه ! من از شما خیلی معذرت میخوام. فوری برین فلان جا و سریع گواهیتون رو پس بگیرین. و من بزودی توبیخ این چن نفر رو صادر میکنم. فلان روز دوباره تشریف بیارین اینجا.... خلاصه روزی که برگشتم هر ۴ تاشون نشسته بودن و حکم توبیخ کف دستشون. و دونه دونه از من عذر خواهی کردن. و من به طرف گفتم نگفتم اون عمه اته!
پ.ن.
توی ایران اسلامی اگر یک رژ لب بزنی و بیرون بری به احتمال زیاد با یک فاحشه ترو اشتباه میگیرن. به همین سادگی!
