امشب یه مهمونی پاکستانی دعوت بودم... خداییش خوش گذشت... اینا اولش با من غریبی میکردن بعد دیدن نه من چای نخورده پسرخاله شدم... خلاصه یواش یواش شروع کردن به تعریف و تمجید... بعدشم از بستنی مش اکبر و باقلوای من خیلی حال کردن.. یکی از خانوما دکتر بچه ها بود و باقی اقایون همه دکتر ..از تخصص مغز و قلب و کلیه بگیرو برو.... خلاصه یکیشون گفت این باقلوا عجب چیزیه .. منم گفتم بخور که براتون خیلی خبه و کلی از امگا تری فتی اسید براشون تعریف کردم ... خلاصه یه نگاهی به من کرند که خودم از خنده مرده بودم ... خدایییش خیلی جسارت میخواد که جلو یه اکیپ پاکستانی دکتر اظهار فضل کنی.... تا اینکه حرف رسید به طرز لباس پوشیدن من و یکی از خانوما خیلی به به کرد و بعدش به من گفت چقدر الی و بلی( پ... نیای بگی چقدر از خودت تعریف کردی هاااا؟؟؟؟....) خلاصه بعدش یکی یکی اومدن گفتن اصولا زنهای ایرانی زیبا ترین زنهای روی زمین هستن و ازین ........بعد این اقایون هم مثل گربه میخ شده بودن شدید...

منم که اینجوری... حالا همه این حرفا یه طرف ..یهو یه خانومه که اسمش نوشابه است گفت من عاشق ریس جمهور شما هستم؟ احمدی نژاد؟ گفتم حتما داره گوشه کنایه میزنه؟ دیدم نه جدی این خانوم ایز این لاااااااااااااااااو ویت احمدی نژاد

گفتم شوخی میکنی؟ گفت نه!!! من و شوهرم همیشه فکر میکنیم که چقدر شجاعه که جلوی تموم دنیا میاسته و از حق ایران دفاع میکنه... بهش گفتم البته این یکی رو راس میگی سیاست خارجیش حرف نداره و البته که حق ماست که انرژی هسته ای داشته باشیم .... ولی خدا وکیلی مردم ندارن که بخورن..اونموقع این و باقی پول نفت رو کجا میبرن معلوم نیس؟ خلاصه اینا همشون تو کف ایران و احمدی نژاد بودن؟ بعد یکی دیگه گفت من از یه چیز ایرونی ها که خوشم میاد اینه که خیلی با هم مردمش خوبن و متحدند

. و منو میگی... کم مونده بود دیگه شاخ هام بیاد رو کار؟ گفتم بله!!! بله!!! کاملا حق با شماس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اندر خرک خویش ابد و دهر بمانید....
ولی از یه کارشون اصلا و ابدا خوشم نیومد... اینا اول به بچه ها پیتزادادن که خوب بود.. و سیر شدن و رفتن پی بازی... ولی غذا ها که اماده شد اول اقایون شروع کردن به خوردن و تمام مدت هم زنا از مردها جدااااااااااااااااااااااا بودن... و هی من گفتم امکان نداره؟!!! بعد که دوره دوم اقایون شروع کردن به غذا کشیدن دیگه
اینجوری شدم.... گفتم یعنی ما اینجا بلا نسبت خودم گوسفندییییییییییییم؟ نه ؟! هرگز!!!جون شما نمیدونین چه حالی به من دست داد....ولی یه نکته خوب اینکه بدون اینکه صاحبخونه از کسی بخواد هرکی یه غذا اورده بود مثل پات لاک...ولی ؟.....خلاصه اخر کار هم غذا های اضافی رو کیسه کردن و سهم هرکی رو دادن بهش که ببره.... این بود از مهمانی امروز مااااااااااااااااا.....
امروز برای من کادو روز مادر داده شد به اضافه یه دسته گل زیبا... شروین هم برام یه جای خودکار و مداد درست کرده تو مدرسه اش که خیلی نازه و دوتا کارت خیلی خیلی خوشگل.... یاد گرفته به من میگه عشگه من؟!!! ق نمیتونه بگه بچم خب؟ترکه دیگه