تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

-فکر کن خیلی حالت گرفتس و دلتنگی...همون موقع از ایران زنگ میخوره و ازت میپرسن : راستی دلت واسه ایران تنگ نشده که؟ البته مال چندروز پیشه....

-فیلم۱۰ یا همون تن کاری از مخملباف رو ببینین....اخرش به همون نتیجه ای رسیدم که سالها دارم باهاش زندگی میکنم

-امروزبه خواهرم گفتم: خوش بحالتون که ازادترین زنان روی زمین هستین کلی خندیدیم.

- نظرتون چیه وقتی مشته بعضیا باز شه؟http://www.youtube.com/watch?v=Lucr8PSKIvE

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت   توسط نوشین  | 

من درین شک ندارم که نحوه قضاوت و ادم شناسی ما ایرونی ها خیلی علامت سوال داره و حسابی میلنگه....در سفر اخیر یکی از خانوما برگشت به من توی یه مهمونی گفت: مثلا اینکه شما اینقدر خوب هستین علتش اینه که شوهر شما خیلی ادمه خوبیه!!!!! راستی میدونستین که دنیا خوبی هم بکنین و اینطوری در موردتون قضاوت بشه چیکار باید کرد؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت   توسط نوشین  | 

-فکر کن خیلی پیر شدی و وقت چندانی باقی نمونده... یه سکته مغزی و بیمارستان و پیرمردی که در هول و ولاست تاهمسرش رو یه بار دیگه زنده ببینه....کلی کاغذ رو امضا میکنه و اشک میریزه و پیرزن روونه اتاق عمل میشه....عمل از نوع بسته هست و از رگ پا وارد مغز میشن و لخته خون را ازبین میبرن!!! پیرزن بار دیگه میتونه سرش رو تکون بده و بار دیگه پای چپش رو و.... باره دیگه پیرمرد عاشق میتونه با همسرش چند صباحی بیش با هم زندگی کنن....با خودم فکر میکنم با ینکه یه روز نوبت من میشه و برای چند وقت بیشتر زنده موندن چه کارها که نمیکنم؟ خیلی عجیبه! نه؟اینکه لحظه های زندگی رو باید دریابم. هر لحظش رو ...

-شروین پیش دبستانی رو شروع کرده و هنوز به سختی ا زمن جدا میشه و میگه مامان من نمیخوام مدرسه برم. امروز میس سارا معلمشه و راحت تر میره...از مدرسه بر میگرده با یه خرس کولاژ شده روی کاغذ. تازه یادم میاد که موضوعه هفته تدی بر بوده و من یادم رفته تدی شروین رو باهاش روونه مدرسه کنم!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت   توسط نوشین  |