تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

شروین پس از گردش علمی که به یه مزرعه رفته بود یه پامکین(کدو) اورد که قسمت اول تزیینات هالوین شد اینم عکسش:

  http://media4.dropshots.com/photos/253971/20071009/123055.jpg  

 دارم وسایل سفر تعطیلات پاییزه رو میبندم.........واسه همین من همیشه خسته میرم خسته برمیگردم سه تا ادمو چمدونشونو میبندم....شروین هرچی رو میزارم توی ساک در میاره بیرون سوال جوابش میکنه ...حالا هم سطل و بیل ساحلشو برداشته اشک میریزه به پهنای گونه هاش که من همین الان میخوام برم بیچ!!!!!!!! ای خداااااااااا ..نتیجه اینکه ول کردم همه چی و اینجا دارم مینویسمحالا نونا بیاد خونه که دیگه هیچ..............

 

 هه هه اینجا رو دارم از اتاق هتل مینویسم جای همه خالی صدای امواج دریا...ماسه هامثل شکر سفیدن! دیروز یه خرچنگ گرفتم..اب خلیج مکزیک قشنگه اما اب کیش دریای خلیج فارس قشنگتربود...اینم عکس :

  http://media4.dropshots.com/photos/253971/20071020/142420.jpg  

http://media5.dropshots.com/photos/253971/20071019/162803.jpg

  http://media4.dropshots.com/photos/253971/20071020/065422.jpg

خوب فعلا دیگه برم یه کم اب بازی تا بعد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

دگردیسی :توی ۱۲ سال زندگی مشترک من یه جا مقیم نبودم به طور متوسط شاید هر ۲ سال یه شهر و یه ایالت جدید وبقول معروف ما هر انجایی رفتیم که کار رفته.از یه ادم خجالتی کمرو به یه ادم کاملا مستقل روی دو پا و معتقد به کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من تکامل یافتم.از اشپزی و شییرینی پزی تا باغبونی و نونوایی و نقاشی و خونه سازی و هزار تا خورده کاری دیگه رو با اجازتون تجربه کردم...البته   که منهمون بچه اخر و ته تغاری که حتی اتاق خودمو تمیز نمیکردم بودم! و پدرم همیشه نگران من میشد:(

جالب:اسمون خراب بودو حسابی رعد و برق میزد. شروین: مامان؟ کی داره عکس میگیره؟!!!

-امروز انرژی من زیاد بود و کلی گرگم به هوا و قایم موشک بازی کردیم سه تایی. شروین که خیس عرق بود و نونا سرمست از خوشی!

-هیچ چیز بهتر از بوی یه غذای ایرونی نیست که فضای خونه رو پر از عطر خودش کنه ؟

-اینم عکس بربری روزه یکشنبه http://media4.dropshots.com/photos/253971/20071014/085546.jpg   

-اولین باره که هنوز پاییزه و ما کولر روشن میکنیم!

-امروز دخترخالم زنگ زد و کلی انرژی داد. صبح خواهرم...یه روزه دیگه تو غربت گذشت.

-فردا شروین اولین گردش مدرسشو میخواد بره . میرن گاری سواری تویه مزرعه. شروعه یه هالوینه دیگه...تعطیلاته پاییزه تو راهه.من این روزا کتابخونیم شده وبلاگخونی  که واقعا خودش یه مدرسه زندگیه...میخوام سریال میوه ممنوعه رو هم شروع کنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت   توسط نوشین  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

....توی یه فیلم  یه مرده ازون یکی مرد میپرسه : راز موفقیت تو توی زندگی چیه که اینقدر خانواده خوبی د اری و جواب مرد اینه که سعی کن اول یارمناسب رو پیدا کنی و بعد بند تومبونت رومحکم کن!!

من واقعا متاسفم ازینکه توی ایران د ارم چیزایی میخونم و دیدم که  باورش مشکله....قبول دارم که برخی از اقایون در ایران از قدیم الایام عیاشی میکردن وخانوما کمتر توی عرصه  عیاشی بودن ولی این همه انحطاط چیزی جز سقوط فردی و یه جامعه پر مشکل چی در بر داره؟

ازدواجهای ایرانی غلط که این روزا به خاطر کمبود عنصر پایبندی منتج  به عقده ومشکلات عدیده شده.....خوندن ودیدن ادمهایی که به بهانه های مختلف دارن اصول نرمال یه اجتماع رو زیره علامت سوال میبرند.

 زنایی که به اسم درس خوندن دنبال عشقشونن و یادشون میره که بچه شیر خوار داره توی خونه برای اغوش گرم مادرضجه میزنه... زنهایی که به کوچکترین بهانه ای وارد رابطه های نامشروع و ناموزون میشن. خانومی که جون از شوهرش خیانت دیده با  برادر شوهرش میخوابه تاانتقام بگیره. خواهری که به خواهر خیانت دیدش روشهای همجنس بازی رویاد میده  چون هیچکی به اینجور رابطه ها حالا حالا شک نمیکنه!!!!....و خواهری که با خواهرش میخابه تا ارضا بشه و خواهر و برادری که با هم همبستر میشن و به پای دار میرند......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت   توسط نوشین  |