تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

عقاید عجیب غریبی توی بعضی از ممالک دنیا پیدا میشه البته من فکر نکنم همه جای دنیا. اما بعضا شده خوده من نخواسته باشم اعلام کنم که بهشون یه جورایی باور دارم ولی حالا با کلماتی مثل انرژی منفی و مثبت بهتر میشه خودمو توجیح کنم. یکی ازین جریانات اسپند دودکردنه. ایران که بودم هرجا که میرفتیم اسپند دود میکردن و حتمن باید این ظرف محتویاته اسپند رو دوره سره همه دود میدادن. قضیه وقتی جدیتر میشد که باید از زیره پاتم این دودو رد میکردن. و خلاصه که هیچ نقطه ای از وجودت ازین دودمالی جا نباید میافتاد.

یه کسایی مثل شوشوی بنده که به علت ماندگاری زیاد جوگیر شدن به این حرفا و مسایل خرافات میگن ولی جالبیش اینجاست که وقتی اایشون(البته به ندرت) از بنده تقاضا میکنن که یه کم ازونا( که اسمشو نمیاره) بریزو دود کن. (که مبادا یهو چشش بزنن)البته بگم که من یه اسپند دودکن از ایران اوردم که به ماله کولی های سره چهارراههای تهروون میگه زکککی.

یه خانوم همسایه داشتیم که همیشه هممون سعی میکردیم که وقتی میریم خونه از انظار ایشون پنهان بموونیم چراکه هروقت میرسیدیم خونه افقی میشدیم و از حضرت عزراییل باید یه جورایی اجازه مرخصی میگرفتیم. یه خانومی هم توی دوستان اینجا داشتیم که هر وقت میومد خونه من تا از از در میرفت بیرون یه ظرفی میشکست و یا یه چیزی سقط میشد.یه بار من داشتم یه ظرف میوه پایه دارو پره میوه میکردم که برگشت بهم گفت عجب ظرف خوشگلی و یهو یه تیکه گنده از ته ظرفه کنده شد افتاد و برگشت بلافاصله گفت: تقصیره من نبودها انگاری ظرفت ایرادی بوده !!!!!

حالا این قضیه اسپند را دود کردن یه طرف وقتی یه امریکایی نااشنا به بوش میاد توی خونتاینجوری وووراستشو بگو که چی داشتی میکشیدی؟ یکی از دوستانم که سیستم ایمنی خونش به اتشنشانی شهرشون وصله داشته اسپند دود میکرده که اژیرهاشون به صدا در میادو توی سه سوت پلیس و مامورهای اتشنشانی سرازیر میشن که چی شه؟ اینم میگه نون داشتم تست میکردمبهش میگن پس بوش چرا اینجووووووووووووووووووووووووووریه؟!!!!!!! و یه کمی شماتتش میکنن که وقتی بچه ها میرن مدرسه این نباید بره دنباله حال و حول؟!!!!!!!حالا هروقت میخواد اسپند دودکنه زنگ میزنه به من میگه بیزحمت یه کم اسپند برای ..... دود کن.

البته من همش فکر میکنم همش به این بر میگرده که چه جوری فکر میکنیم و اعماله ما همه انعکاسی از افکاره ماست .فکر میکنیم یکی چش میکنه فکر میکنیم با اسپند جلوی اون فکرو بلوکه میکنیم الی اخر.

حتی اگه بگیم که انرژیه !!!!افکار به شکل انرژیه. به قوله شاعر: ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای . حالا هی بیان  فیلم secret هوا کنن و بگن اله بله دمبله... ما خودمون خیلی قرنها پیش این حرفا رو زدیم. اونم توی یه بنده شعر.  ولی اینا بودن که با این فیلمه کلی پول  ساختن.  که دستمریزاد.     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 خب اینبار رفتم کتابخونه بدونه شروین و کلی کتابو فیلم گرفتم و وقتی چک ات کردم خوشحال ولی پیش خودم میگفتم که کی؟ و چه جور میخوام ۶ تا فیلمو با دوتا کتابه ۴۰۰ ص بخونم!!!! تقریبا ۲ سالی میشه که از دنیای فیلمای جدید عقبم. و کتابم هرچی اینو اون میدادن. در یک اقدامه سلحشورانه دارم دیلی لایفو عوض میکنم. اخه منم ادمم.

یکی از کتابا روی یه چی شبیه ام پی تری پلیره و کافیه که بزنم تو گوشی و حینه خونه سابیدن و اشپزی کتاب گوش کنم. حال کنین که چقدر راندمانم بالاست..... به خانومه گفتم یه کتاب بگو که حالشو ببرم اونم کتاب بادباکبازو بهم داد که خواهرم پستش کرده ولی دستم نرسیده۲ تا از فیلما رو که دیدم تازه اخراش فهمیدم که قبلا اینا رو دیده بودم...حالا خوبه اجارشون نکردم وگرنه دلم میسوختبهر حال اونا که از انجلینا جولی خوششون میاد بد نیس  Gia رو ببینن.

شیرینی پزی شروین ادامه داره و روزی یه جین کاپ کیک تحویلمون میده. جالب اینجاست که نسبت به سطل اشغال هم حساسیت عجیبی داره و باید کیسه تمیز و مرتب داشته باشه. خیلی با مزه کیسه رو تو هوا میتکونه تا باز بشه بعدم میکنه توی سطل اشغال و میگه there you go!!! اینم عکسش:به سایت اشپزی منم سر بزنین که براهه:اشپزخونه

 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

-یه عکس خنده دار از شروین ( این شروین منو با کیک درست کردن کشته ...هروز یه سری کیک درست میکنه دریغ ازین که بخوره تو مدرسه هم علاقه شدیدی به اشپزخونه نشون داده!!!!) کوچولو  http://media3.dropshots.com/photos/252838/20051226/071418.jpg

چقدر وقتی توی وبلاگه ادمای خارج از ایران میرم بوی غریب بودن میده ...انگاری همه فیلشون یاده هندستون مونده باشه... اینو گفتم یاده خودم افتادم این دفه که رفته بودم ایران با دوست ایام دبستانم رفتیم محله قدیمیمون و اون خونه قدیمی با خونه بقلیش که درست کپ همن هنوز اونجا بود دست نخورده دره خونه همسایه رو که زدم خوده خودشون بودن و من بیشتر از ۱۸ سال بود که ندیده بودمشون اقای همسایه و خانومش که ادمای خیلی باحالی بودن یه روزگاری... خیلی پیر و فرتوت شده بودن. منو اصلا نشناختن. از توی حیاطشون به حیاط خونمون سرک کشیدم و خوده خودش بود ...حتی اون درخت مو که داییم از یه دونه انگور کاشته بودش و بزرگ شده بود....چقدر خاطره!! نمیدونم این غربت چی داره که از همه اون چیزایی که اصلا حتی دوسشون نداشتی حالا واسش دلتنگی!!! وقتی از مادرم راجبه ادما میپرسم و اون خاطره ها بهم بر میگرده میگه تو هم بیکاریا چه جیزا یادت مونده...اصلا اونایی که اونجان از این ویارا ندارن!؟

- من یه موج از انرژی مثبت دارم که دارم حالشو میبرم...اثر سفر به ایرون د اره از خونم پاک میشه و من خوشحالم که دوباره برگشتم به زندگیم....این شوشو زیاد اصرار میکنه که تابستونا برو ایران ولی واقعا تا بیام خودمو در یابم ۴ ماه طول میکشه یه ۳ ماهم که سوغاتی خروونه یه دو ماهم که تو ایرانی....حالا یه جمع جبری میفهمین که چه تباهی حاصل میشه... ازون مهمتر اینه که دارم یه سری تصمیماته مهم میگیرم تا شاید فرجی حاصل شه. وای کاش دله مامانم به رحم بیادو این کارشو ول کنه و بخواد برای یه بارم شده اون بیاد به من سر بزنه!!!!

-میکرا جون نبودنت یه خلا بزرگ توی همه وجودم ایجاد کرد شاید با یه اسم جدید باز اومدی خبرم کن.

- تنکزگیوینگ د اره نزدیک میشه و فردای اون یه حراجه خیلی بزرگه که این امریکاییا از سر شب توی صفای طولانی بیرون تو سرما میخوابن تا به اجناس ارزونتر دستیابن.... منم یه لیسته بزرگ و چند رقمی از نونا دریافت کردم تا به اقای سنتا بدم لطفا بزارینشون زیره درخت.. و اما قشنگترین سیزن امریکا همینه !! منو یاده شب عیدهای ایرون میندازه که چه حالو هوایی داشت.یه جور انرزی مثبت که تو همه جاست.

- تو فکرم که مدرسه شروینو عوض کنم چون هفته ای ۴ ساعت دردی از من دوا نمیکنه. خب برای خودشم کمه.

- دیگه فعلن همین....بای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

اقا ما یه همسایه داریم مال پاکستان که شوهرش دکتره و دوتا دختر داره که یکیش از نونا یه سال بزرگتره و باهم اتوبوس مدرسه رو سوار میشن. این خانومه ازون بچه جوادای روزگاره و خیلی پررو منم که همیشه کم میارمو خجالتی ... خلاصه همیشه مارو به یه کاپ کافی دعوت میکردو اصرار که این دخترا با هم بازی کنن و پلی دیت و این قرطی بازیای بچه های این دوره. خلاصه که این خواهر همسایه به ارزوی دلش رسید و این دوتا بچه با هم بازی کردن.. حالا گیره سه پیچ داده که الا بلا بیا از اون باشگاهی که میری انصراف بده بیا به جیم من ملحق شو که البته برای من صرف نمیکنه ولی این اصلا نمیخواد حتی موقع ورزش منو میس کنه و نبینه؟!!!!!! خلاصه امروز توی کتابخونه دیدمشو بعد از کلی هندی بازی گفت راستی تو واسه عید قربون چیکاره ای؟ منم اینجوری که کیه؟ و هیچی! اونوقت گفت: هیچی؟ و من گفتم ما ایرونیا اینجا کاری نمیکنیمو بعد یهو پرسید که تو اصلا دینت چیه؟ و من گفتم: مسلم!!!

و حرف به کریسمس کشید و ما هم این سالایی که اینجا بودیم واسه خرسندی دله بچه ها درخت کریسمس میزاریم و کادو از طرف سنتا(پاپا نویل) میدیم و و وقتی من بهش گفتم اینو یهو چشاش که همیشه به سرخی میزنه پره خون شد که نننننننننننننننننننننننننننننهههههههههه ما اینکارارو نمیکنیم و من به دخترم گفتم که اگه خیلی دلت کریسمس خواست میتونی هرکی بهت کادو دادقبول کنی همین. و از درخت و مرخت خبری نیست و خودتم بیخود نکش!!!!!!  و بعدد یگه خیلی تند خدافظی کریم. وااااااااااااای بعضی موقع ها دلم میخواد این همه حماقت و و اصرار در جهالت رو جیغ بزنماخه خدا جوون بیکار بودی  اینقدر این ملتت رو گیره مذهب کردی.....خلاصه که تا اطلاع ثانوی من حوصله خواهر و همسایه پاکستان رو ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 توی یه کشور مثل هند که بزرگترین دموکراسی جهانه مردمش فقیرن و به خاطر جهازو دینشون و عقایدشون هزار تا کاره غلط ازشون سر میزنه. شما با یه هندی که ماشالاه از درو دیواره امریکا بالا میرن یعنی اینقدر زیادن  تو هر شهری و ایالتی . یکی اینا که برات حرف بزنه میفهمی که اه اینام حسابی گرفتاره عقاید مزخرفن...همینا میان امریکا کاره خوب و زندگی خوبو  پستای کلیدی رو میگیرن...کلی به مردم امریکا ایراد میگیرن و البته به هم برخلاف ایرانیا کمک زیاد میکنن و دست همو میگیرنو معبد میسازن دم هر محله ای تا عقایدشون یه موقع منقرض نشه. رفیق هندی من میگه که هند پره از رشا و ارتشاو فحشاو کلیه فروختن و همجنس بازی و.... خب بیا نگاه کن ایران جای خیلی بدی برای زندگی نیست اکه مردمش اینقدر بخیل نباشن..حسودی نکنن.. تو کاره هم کار نداشته باشن...هرکی خودشو موظف به کارش کنه...اینقدر پارتی بازی نشه اینقدر یه عده اصرار در عقایدشون نکنن. اینقدر ....و خیلی چیزای دیگه که شما میخوای بهش ایراد بگیری. بیا سینمای ایران رو مقایسه کن با سینمای هند باز یه محتوایی توش میبینی.    یه همکلاسی امریکایی داشتم بزرگترین موفقیت زندگیشو عمه شدنش میدونست . اونموقع واسه یه ایرونی داشتن بنز ارزشه. داشتن خونه بزرگتر.  البته واسه اینا اینجا اکثر مردم دارن روزی ۱۲ ساعت کار میکنن. یه دو روزه اخره هفته رو دارن که استراحتی تفریحی... تازه هرچی ارن مال بانکه یعنی تا بیان اقساط اینایی که دارن چند برابرشو به بانک بهره دادن و اونموقع است که موهاشون با دندوناشون یه رنگ شده . ایرونی تا خونه نباشه نمیخواد اصلا شوهر کنه .ایران که بودم مردم اکثرا کاری نمیکنن ولی همش ایراد میگیرن. یکی پول داشته باشه پس دزده ببین اخه اینم شد نتیجه گیری؟ و برو الی اخر. بعد میشینن میگن خوشبحالتون شما ها اونجا همش دارین حال میکنین. همش بارو کاباره و... کوش ؟من که از بوق صبح تا شب هزار تا مسوولیت دارم. یه خانوم ایرانی اگه یه کم هم وضعش تو ایران مساعد باشه پادشاهی میکنه. البته من همه رو با هم یکی نمیکنم.  این دفعه که ایران بودم خانوما هی دوره داشتن و هی میرفتن ارایشگاه و خلاصه که تو بحره تیپ و این حرفا. میوه میخواستن زنگ میزدن میوه فروش واسشون میاورد.  تا شادی خونشون میاد پایین یه فالگیری یه در بندی جایی ...اصلا نشد میرن خونه مامانشون به قول مرجان و خودشونو یه کم لوس میکنن.  والا اینکه میگن غربت یعنی تنهایی. یعنی تنهایی به شکل دراماتیکش. خیلی غلیظ. پس من به هیچکس پیشنهاد نمیکنم به خاطر سیستم غلط ایران خودشونو گول بزنن وبگن اونور خیلی خبراست.  هندیا رم براتون مثال زدم تا ببینین که مشکلاتمون شبیه همند پس همش از سیستم حکومتی نیست.  از خیلی جاها اب میخوره.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

- شده یه روزایی از خوتون و عملکردتون و افکارتون و........ حالتون بهم بخوره؟ ازون روزاست.... بعدشم که غمناک میشین نه؟ یا فقط منم که اینجوریم؟ نکنه فقط من ؟

-با یکی از دوستای دوران راهنمایی چت کردم که الان اینگیلیس زنگی میکنه...چقدر عجیبه که ادم رو بعد یه مدت طولانی یه عکس ازش ببینی. نه؟

-نمیدونم؟ من اگه یه نفر و ببینم یه حسی به من میده و اون حس تعریف کننده شخصیت اون ادمه...حالا دنیا بیان بگن که این ادم اله بله دمبله...من اون حسمه که نحوه برخوردمو تعیین میکنه. متاسفانه اگه برخوردم سرد باشه خیلی هم خودم اذیت میشم هم طرفمو منزجر میکنم. راستی بعضی وبلاگا رم که میخونم همینطوری میشم!!!!!!!!

-وقتی ایران رفتم همش ۵۰ کیلو بودم....انقد بیحوصله ام که خودمو با خوراکی مشغول کردم. همچی هله هوله خور شدم که .اه. وازدیاده روزمره وزن...صد البته...حالا دیگه رسما حالم از خودم بهم میخوره...اینو اینجا نوشتم که باعث خجالتم بشه و دیگه بسه...........

-امروز شروین دگمه کیبرده لپ تابو کنده اورده گذاشته کف دستم...میگه کامپیوتر داغون شد.... اینقدر حرص خوردم که. بهش گفتم تا اینو درست کنم نمیخواد دوره منو این کامپیوتر بیایی و یه جیغ بنفش هم کشیدم....سلانه سلانه رفت تو اتاق منو نگو یه بالش برداشت و انداخته کف زمین و خوابیده....اصلا نباید عصبانی میشدم.  پارسال این لپ تاب روزه اول که از جعبش درومد شروین یه خط گنده با خودکار کشیده رو صفحش! هرچی کردیم پاک نشد....حالا هم از دکمه آ هیچ خبری نیست ...فکر کنم بایدبفرستمش سرویس!

- شنبه رفتیم تولد دوست شوهرم یه خانواده تازه از ایرون اومده بودن ......... اینقده این خانومه پز داد با ماشینش و خونشو همه چیش تو ایرون که خدا میدونه... بعدشم به من گفت وای شما چقد خاکی هستی و تند تند از من شماره گرفت شوهرشم یه ادم داش مشتی که من ازینا خیلی وقت بود ندیده بودم.. با سیبیلای چخماقی تا بناگوش و دگمه هاباز تا نافو هر حرفی که میزد هی تسبیحشو میچرخوند  یه بار در جهت عقربه ساعت و یه بار برخلاف جهت با هرکیم سلام علیک کرد میگفت نووووووووووووووووووووووووووووووووووووووککککککککککککککککککرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم. درست به همین شکلخلاصه که بلا بدور اینها هم از ما دو ساعت دورن.

-خب دیگه میخوام برم یه کم ورزش کنم تا کمی از باره گناهانم کم شه... من گفتم حالا خودتون میدونین اگه میخواین باور کنین....دیگه بای فعلن

 - راستی   یه سایت اشپزی راه انداختم که ترکیبی از خوراکی های اینجا و ایران باشه. اینم ادرس:http://chefnooshin.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  | 

بله امسال هالوین کابوی میشوییییییییییییییییم...ای هااااااااا

امروز جشن هالوین تو مدرسه شروین بود..اینم عکسا و گزارش تصویری:

 

http://media3.dropshots.com/photos/253971/20071025/r90_094725.jpg

http://media3.dropshots.com/photos/253971/20071025/094707.jpg

 http://media4.dropshots.com/photos/253971/20071025/095041.jpg     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت   توسط نوشین  |