دارم دوتا کتاب رو باهم میخونم... خب دیگه این هم یجورشه... خوبیش اینه که جفتش یکیه... و اگر در اخر کمک من بود به شما هم میگم که بخونینش... البته یه نکته جالبی که توشه اینه که ادمی زاد اونقدر درونش گنج نهفته داره که خودش ازش بیخبره..... و متاسفانه یکی از بدترین چیزایی که میتونه اونومخفی تر کنه غرور خرکیه....
امروز تولد ۴ سالگی دلبرکم شروینه... البته از قضا فرداس ولی چون مسافریم امروز گرفتیم... فکر کنم خیلی حال کنه.باورم نمیشه که ۴ سال پیش در روز پدر بدنیا اومد وکلی برنامه های منو عوض کرد... و خب صد البته یکی از بهترین اتفاقاتی بوده که برای من افتاده... خیلی با محبته و پر از عشق.
امیدوارم تموم بچه های عالم خوشبخت بشن هرچن که این خوشبختی تا سهم زیادی در گرو تلاش ما والدینه.. نه خودی خود.و متاسفانه کم نیستن والدینی که سرشون تو لاک خودشونه و خودخواهی های بیشماری دارن... البته بگم که کمبود های شخصی همیشه ریشه در نداشتن پول و محبت و ... است.
یکی از چیزایی که توی مرام من خیلی مهمه حلال حرومه...نمیدونم شما چقدر بهش اعتقاد دارین... ربطی به هیچ دین و مذهبی هم نداره... ادمیزاد کفاره اشتبهاتش رو میتونه تو همین زندگی روزمرش پس بده.بخصوص که بهشت و جهنم هم همیجا بیخ گوشته.
دیروز یه فیلم دیدم جمله قشنگی توش بود گفت نه تموم دوستات ادمهای بدردبخوری باشن بیشترشون uselessاند.و کاملا درسته...
من همیشه معتقدم ادمها باید به خودشون این فرصت رو بدن تا یه نفر رو خوب بشناسن... توی موقعیتهای مختلف... متاسفانه خیلی از ماها روی حساب حرف نامردانه مردم دچار پیش قضاوت میشیم... و فقط شانس درست شناختن رو از خودمون میگیریم نه از طرف.... توی دوستی هاتون ادم شناس و خوش شانس باشین... ![]()
دیشب بازم خوابت رو دیدم... ولی اینبار خوشحالم که تونستم باهات حرف بزنم.... وگرنه خیلی حالم خراب میشد .... برات همیشه دلتنگم..... نمیدونم چرا یه چن وقته خط های ایران اینقدر خرابه .. ازونور میگن بخاطره اینه که اینجا سیل و طوفان اومده!!!!!!دوست دارم هوارتا....
قربون همگی ... عزت زیاد. روزتون افتابی و قشنگ... دلهاتون بیدر و پر صفا لبهاتون خندون و...
----پرنسس نوشین: توی بیرون نشستم و از نسیم ملایمی که تو این گرما به صورتم میخوره لذت وافری میبرم.... شروین یه گل که یجور علف هرز میکنه و میاره میده میگه برای تو... و من میزنم توی موهای خیسم... میگه مامان یه پرنسس واقعی هستی؟..... خب معلومه که قند تو دلم اب میشه.
---------------شرمنده تا بینهایت:یه سفارش شیک برای شروین میدم... و چون مربی ورزشه رو میکنم و بهش میگم کی وقت زایمانته؟ برمیگرده میگه چی؟ .... ومن تازه میفهمم که حامله نیست.... کاش زمین دهن باز میرد و منو مبلعید.... غش غش با پسر جوونی که همکارشه میخندن... ولی ته قیافش حالش گرفته میشه... و من خیلی غصه میخورم.... حالا از فردا چجوری تو چشش نگاه کنم؟؟؟؟؟!!!!!
----------------------- سپاس:تو داری همش دعا به جون من میکنی... ولی من کاری نکردم همش کار خداست... من فکر نمیکنم بدون مشیت اون اب از اب تکون بخوره......
یه اتفاق خوب: این هفته ۴ تا بسته برامون اومده هرکدوم یه خروار تنقلات و کادوهای خوب برای ما و بچه ها... از خاله ها و دختر خاله ها و مامان و خواهر گلم یدنییییییییییییییا ممنونم..... همیشه بیادمون هستین و نازنین.دستاتون رو میبوسم.
یه اتفاق بد:امروز بابت دیر کرد فیلمای کتابخونه ۲۰ دلار جریمه دادم... خیلی زورم اومد چون اش نخورده و دهن سوخته بود... ولی خوب ادب شدم.
و در اخر یه نصیحت:اگر تو زندگیت میبینی که داری از همه جا میکشی ... خودت رو عوض کن... انگشت مکن رنجه به کوفتن کس!!!!!
نازخاتون عزیز برای زحمتی که بابت دیزاین قالب اشپزخونه کشیدی بی اندازه سپاسگذارم... باشد که جبران کنم.برات سبد سبد خوشبختی ارزومندم.
دیشب رفتیم با شوشو نامزد بازی..... ۳ دست بیلیارد زدیم که خب البته همه رو اون برد بعدشم موندیم چیکار کنیم رفتیم خرید.![]()
اینجا این هفته prade of homesهست... یعنی هرکی خونه میسازه میزاره برای نمایش البته برای فروش ولی درش برای عموم بازه... یه محله جدید توی دل جنگل باز شده و کلی خونه جدید توش منم ه عاشق خونه سازی... رفتم سرک کشی.... وا رفتم یه خونه بود که اصلا بیدر و پیکر ... آی من عشق کردم از استیلش... خدای سلیقه بودن... از سازنندش پرسیدم اینmaksion هست... گفت میتونه برای بعضیا باشه... ولی نه یه خونه است
یعنی منظورش این بود که تو خیلی بزرگ فرضش کردی یعنی یه خونه ۸۰۰ متر فقط توش ۸۰۰ متر ها ... با حیاطش که میشد ۲۰۰۰ متر تو دل جنگل سبز اییییییییییی سبز...کوچیکه؟قیمتش هم بود ۹۰۰ میلیون.... خداییش همین خونه تو تهرون بخواین بخرین به بیلیارد هم بهتون نمیفروشن.
-من بازم دوست جدید پیدا کردم... دیروزم سایما شروین داری کرد تا من کمی استراحت کنم... تازگی ها یاد گرفتم وقتی سرویس میدم بزارم مردم هم کمکم کنن... زندگی لذت بخش میشود.
-من کلی سفارش شیرینی گرفتم... دارم پولدار میشم... میخوام برم اون خونه رو که گفتم بخرم
البته با پول شیرینی ها
-اشپزخونه عزیز اپه... حالشو ببرین. به نظر من زن باید اشپزی بلد باشه... مردی هم که اشپزی بلده خیلی دوسداشتنیه...برداشت از فیلم باغ فردوس ساعت ۵ بعد از ظهر![]()
همتون رو دوست دارمno matther what![]()
معرفت سیری چند؟
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود دوتا خواهر نشسته بود. خواهرا دلاشون یکی بود حرفاشون یکی درداشون یکی ... زیر یسقف هرشب هرکر کنان قصه میگفتن تا خوابشون ببره... از قضا شاهزاده ای بر اسب سفید اووومد و خواهر بزرگه رو با خودش برد به سمت سرزمین خوشبختی... اما توی مجلس شادمانی این عروس و دوماد تا تونستن یه عده ادا اصول اومدن که چرا در گنجه بازه چرا تومبونت درازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و.......... مهمتر از همه اونایی که خیلی دوسشون داشتی قصور کردن و افتابی نشدن تو مجلس پایکوبی و شادمانی....... تا اینکه خواهر کوچیکه هم تو یه فاصله کم سوار بر اسب سفید شد و اونم رفت بسوی سرزمین خوشبختی.... ولی دریغ ز یه جو حمایت.... این دفه نه تنها دوستان هم نیومدن ... مجلس شادی هم در کار نبود و همش همه به هم میگفتن کیست این دخترک زیباااااااااا؟
و آه میکشیدن... و اونایی هم که از توی سرزمین سیاهی بودن هیزم میریختن تو اتیش تا دخترک سیاهبخت بشه و شاید از زین اسب بیاد پایین!!!!!
مخاطب:۴ سال پیش حاضر نشدی حتی دو قدم بیای بالا که منو ببینی.... گفتی چرا من میخواستم برم اصفهان زنگ نزدم خدافظی کنم..... ولی من در تعجبم که تو حتی یه زنگ نزدی به من یا خواهرم تبریک بگی که ازدواج کردیم؟؟؟؟؟؟ بعده سالها که من و اون داریم تموم سعیمون رو میکنیم که خوشبخت بشی.. برگشتی میگی ما چقدر نازنینیم؟ تا الان چی بودیم؟ برگ چغندر؟چقدر مردم نون بنرخ روز میخورن...... من از یه چیز که خیلی وقتا رنج میبرم اینه که ادم ها همیشه خودشون رو میبینن... درد خودشون رو میبیننن... همش با خودشون یا سرشون تو خودشونه و مادامی که ... بخصوص وقتی که حس کنن تو خوشبختی چشم دیدنت رو ندارن و میخوان منکر وجودت در عالم هستی باشن.... چقدر خوب میشد که خدابه همه ادمها دوتا چشم بینا میداد... و یاشانس این که تو عالم معرفت یه بالی بزنن و یه پروازی.... چن سال پیش یه فیلم از نیکولاس کیج دیدم که داستان یه مشت دزد حرفه ای بود که گروهی دزدی های خرکی میکردن.... ولی یه نکته خیلی قشنگی توی این فیلم بود و ان که چقدر معرفت داشتن و دوستاشون رو هیچوقت فراموش نمیکردن...... معرفت داشتن. از همینجا به همه دوستام میگم چه خوب بودین چه بد همیشه به یادتونم....به خصوص اونی که معرفت نداره عذرش موجهه ولی اونکه فکر میکنه و شعر میده چی؟
-ادم های لاغر به خوردن فکر نمیکنن.
-ادم های لاغر از خوردن لذت نمیبرن
- ادمهای لاغر بیشتر به جیم میرن و ورزش میکنن
-ادمهای لاغر علاقه بیشتری به سالاد و سبزیجات دارن
-ادمهای لاغر به تی وی هم علاقه نشون نمیدن
-ادمهای لاغر بیشتر دنبال رفیق بازی و خوشگذرونی هستن
-ادهای لاغر بیشتر تو انظار ظاهر میشن
-ادمهی لاغر لباس های خوشگل تر میپوشن و شانس پیدا کردن هر مدل لباسی رو بیشتر دارن
-ادمهای لاغر به شیرینی کمتر ارادت نشون میدن
-ادمهای لاغر وعده هی غذایی خیلی کوچک و کم کالری تر و با پروتیین بالا میخورن.... هوا میخورن![]()
شما چی فکر میکنین؟
-سو استفاده از خوب بودنت... اولین باری نبود که اتفاق افتاد اخرین بار هم نیست.
-خوبی کردن و به حساب وظیفه نوشته شدنت هم بار اول نیست.... چن بار گفتم مردم رو چشته* خور نکن.
-تو راست گفتی .. اون راست گفت... اون یکی دروغ... حالا باید تو ماست مالیش کنی؟خب راستش رو بگو
-شوخی زیاد نکن چون هرکی جنبه اش رو نداره مثل اینکه باورش شده که خیلی خوبه!!!خیلی عجیبه ؟ خدا وقتی مرد رو خلق میکرد یه موجود خودخواه و خودبزرگ بین رو داشت میداد روی زمین؟
-نجابت زیادی مایه کثافته!!!! مردم رو روبدی میگن خم شو سوارت شم..... بی جنبه
-راست گفتن ترس برادر مرگه .. ازون راست تر اینکه خدا که میده بنده به گمان میوفته... و ازون مهمتر خدا اول ظرفیت بده.....
- خدایا به همه بچه نده چون لیاقت مادر بودن و پدر بودن ندارن. اما عجب شانسی اورد این طرف؟ خداییش حتما بنده خوبیه که تو هواش رو اینقدر داری؟ نه خدا جون؟
فردا:
میرم از رو درخت البالو بخورم... همه چی فردا خوب میشه و من فردا رو نیومده دوست دارم.البالویی باشین
* وقتی ادم ده بار سر ۲ خط نوشته از جاش بلندشه همینه دیگه
اگهی استخدام:این روزا بنا به اصل مادر بودن و حق نفس نداشتن.... نوشین یه موقعی کمتر وقت بری سر خواروندن داره... لذا از کسانی که مایلن وقتشون رو در جهت این امر مبذول دارن با حقوق مکفی استخدام میشوند.
نیازمندیها: امروز همسایه امریکایی من از من خواهش کرد که یه فروند دختر ایرانی براش پیدا کنم تا مزدوج بشه... البته عروس خانوم باید دارای هنرها و زیبایی خدادادی........باشه و درضمن چون همسایه دیوار به دیوار میشیم موی دماغ من نشه و گوش به دیوار هم نیاسته!!!!!![]()
التماس دعا![]()
همه این حرفا ازونجا پیش اومد که هنوز چند تا ادم سیاسی که اینجا دور هم جمع میشن دم از حکومت و دستگاه و ازادی میزنن... من دیروز با یکیشون ماستمو کیسه کردم... و خوبیش این بود که اخر بحث انگار یه تلنگوری بهش خورده باشه فقط سکووووووت کرد.این ادم ۳۰ ساله ز ترسش نمیره ایران... همش ایران ایران میکنه.
داستانهای واقعی که از سفر پارسالم به ایران براش تعریف کردم دچار شوک ۶۰۰۰۰۰ ولت کرده بودش.
اخه یکی نیس بگه اینقدر که از ایران یکپارچه حرف میزنی؟ خودت شنبه ای که میخواستی بری کنسرت شجریان چن نفر برات اسمون ریسمون کردن و حالت رو گرفتن... هرکی به یه چی متهمت کرد و باتم لاین اینبود که میخواستن سنار ندن برن کنسرت... یعنی تو دوزاریت نیوفتاده؟
وانگهی وقتی شماها که روشنفکراش باشین و ادعا و حتی نتونین به جنس مونث به دید یه انسان یا فهم و شعور و درایت نگاه کنین میخواین خدای نکرده مملکت رو عوض کنین و طرحی نو درندازین... بابا ایول... خداییش تو یه مملکت که وقتی طرف سوار یه تویوتا اس یو وی شده از بغلش دختره با پراید رد میشه و میگه بمیری الهی حتی یه نگاه هم به من نکرد؟ دختره هم که دختر نگو شبیه مریخی هاااااااااااااا ابرو ها از قاعده به اسمون پرتاب شده و موها عجق وجق؟ و دماغ ها همه نخودی شده؟ و اصلا خودشو لت و پار کرد که مثلا چیییییییییییی؟ این یارو یه غریبه که اصلا معلوم نیس کیه چیه؟ بهش یه لبخند بزنه ؟ این یعنی عمق فاجعه !!! یعنی تو واسه یه لحظه توجه رفتی ک. ون اسمون رو با ریختت پاره کردی؟ بعد که چی؟ نهایتا چی؟ شوهر پیدا کنی...... نه خوب برین تو بحر همه این مسایل!!! تک تکشون یعنی بدبختی های توی جامعه
یا دختره لباس تنگ پوشیده اونیکی زنیکه بهش میگه ریخت و قیافشو .. پدرسگ ج.... واسه چی این ریختی اومده بیرون؟...........یعنی تک تکه خودمون میخوایم ازادی های فردی یا هرچی رو از هم بگیریم. یادمه یه دوره جنگ بادمجون گیر نمیومد... چی گیر میومد؟ مامان رفته بود خرید داشت میگفت که حیف بادمجون کم شده همه ریختن سرش که اره همه درن میمیرن اونموقع تو نگران بادمجونی؟ وقتی میخوای وارد قانون اساسی امریکا بشی بند دوم نوشته هر انسان محق به ازادی بیانه و این بزرگترین حقشه.
حلا من وقتی برگشتم به دوستای امریکاییم وقتی پرسیدن چطور بود چی جواب دادم؟ گفتم عالی بود... که واقعا این قدر که به من اونجا خوش گذشت هیجا نگذشت... ولی تا مادامی که ازادی بیان نداری... تا موقعی که به خاطر لاک روی پات بهت نپرن.. یا بخاطر ارایش و مانتوت و ریختت تورو به جرم ج.... نگیرن... یا هی تو دلت نترسی که الان تو میدون کاج گشت ایستاده منو با بچم نگیرن ببرن....تا کی خودمون ... تو ... من ... اینا میخواین همدیگرو محدود کنیم....خب اینطوری میشه که هی فشار میاری از در جهنم میزنه بیرون( بروایت فیلم مارمولک)
حالا اینجاش هم فکر نکنین ایرانی ها بعد ۳۰ سال خیلی متمدن شدن ... هی به هم حمله میکنن ... هی پدر همو در میارن... چرا ؟
چون نمیخوان یاد بگیرن هرکی برای خودش یه انسان منحصر بفرده و میتونه تفکر خودش رو داشته باشه... برای لباس پوشیدنت بهت نق میزنن.. برای عرضه هات بهت حسودی میکنن.. لپ کلام چشم دیدن هیچ تنابنده ای بهتر از خودشون رو ندارن.... حالا یکی بیاد ریشه های حسادت رو خشک کنه... یکی بیاد به اینا یاد بده بگه عزیزم تو که دکتری... پول از پاروت میره بالا چرا توی دو دوتا ۴ تا گیر کردی.... یا تو که از شعور داد میزنی چرا فلان خانوم که لباس کوتاه میپوشه اتیشی میشی... ایا جز اینه که تو یه مملکت ازاد داری حسوذی میکنی...خانه از پایبست ویران است... خواجه در بند نقش ایوان است.
هنوز امیدوار باشین........
خب من به ورزشم همچنان پایبندم.. و از خودم خوشحال که دارم یه کار نیکو برای بدنم انجام میدم..
این باشگاه=جیم جدیده خیلی باحال تره و پر از ادمهای خوشتیپ که البته یکیش هم منم
این در جواب بعضی از دوستان بود که فکر میکنن چون من غذا و شیرینی درست میکنم خیلی تپلم... و البته بسی در پندار غلط بسر میبرن .. ولی خب ایمجینیشن ادمیزاد دست بر دار نیس. ومنم عکس بده نیستم. بابا گناه داره بخدا... من هیچ شوشو قیمه قیمتون میکنه... با یک ترک متعصب طرفین ها.. از من گفتن
...البته دیروز که دسته جمعی رفتیم شنا ...خیلی باحال بود...جای همگیتون خالی که زن و مرد همه در یه استخر اینقدر متمدن رفتار میکنن.. ولی خب زیر زیرکی یه نگاه حلاله مگه نه؟
من امروز به صرف توت و شاتوت و البالو رفتم خونه یکی از دوستان ... جاتون خالی یه ملحفه سفید پهن کردیم و ببببببببببببببببببببببعد یه دل سیر توت ها رو تکون دادیم و ریختیم توی کیسه و اوردیو خونه.... تا دلتون بخواد از شاخه چیدیم خوردیم.
خب من دارم اماده میشم که سفره عقد رو بچینم... و کلی ایده خوشگل پیدا کردم... من جمله یه دست لاله دارم خودم برای اینه شمعدونها درست میکنم....
سی یو لیتر.............
تنها کار خوبی که این هفته متعهد بهش پرداختم رفتن به ورزش بوده که خوب حالمو خیلی خوب میکنه .
این اخر هفته که گذشت رفتیم ناهاری یه پیک نیک باحال ولی ای شوشو و این بچه ها غر زدن که ادم مگه خونه به اون خنکی رو ول میکنه میاد این جهنم دره؟ خداییش حالا وقتی عکساشو دیدین خودتون قضاوت کنین. اون رفقایی که همراه ما بودن فهمیدن که مارو اصلا نباید میبردن با خودشون بیرون؟من اهل طبیعت و این یاران ما اهل خونه.
خلاصه ا ین هم تعطیلات تابستونی ما ....البته برمیگردیم.
-همسایه بغلی باز کلی اسنک خونگی درست کرده و برام فرستاده....
-انسرینگ ماشین رو امروز شروع میکنم به پاک کردن و همه تلفنها ماله من بوده شوشو میگه خیلی تحویلت میگیرن ها خوشبحالت... میگم حسودیت میشه؟
-شروین این روزا عادت خواب بعد از ظهرش رو از دست داده... و اون ۲ ساعت ماله خودم هم مالیده رفته پی کارش...
-از اول می جیم جدید میرم که فقط تا خونه ۵ دیقه فاصله است.. میخوام ببینم دیگه چه بهونه ای دارم که نرم ورزش؟
-چقدر از کره هم خورده تو عسل با نون داغ تست خوشم میاد... بعضی از خوردنی ها منو مستقیم میفرسته بهشت...
- یه دوست واقعی جز اهدای وقت از شما چیزی دیگه انتظار نداره...
-اگر ارزوی رسیدن به جایی و کاری داری حتمن اون راه رو برو هرچن که سخت باشه حتمن بهش میرسی.
اشپزخونه با زیتون پرورده اپه....
-
امروز صبح رو با یه خروار تلفن شروع کردم وبعد دستور صادر شد که میخوایم بریم شنا.. و بالاخره بعد از مدتهااینجوری شد که سر از جیم در اوردیم. چه شووووووووووووووووووووود؟
داشتیم همینجوری روی الیپتیکال هندل میزدیم تا شاید کمی تا قسمتی از چربی ها اب بشن که دل ما هم از خوش هیکلی خودمون اب بشه که یهو چشممان به جمال خانوم جلویی منور شد... خداییش مثل یه گربه که به گوشت نگاه میکنه ما هم به این باسن و شکم و تموم هیکل خانوم میخ شدیم.... درین زل ؟زدن بود که فهمیدیم که ای بابا این خانوم در واقع زیاد هم لباس نپوشیده و این در حالی بود که من کاپشن امروز صبح تنم کردم چون هوا خنک بود!!!!!!! خلاصه همینطور که لمبکهاشو انداخته بود بیرون من واقعا در تمدن این جماعت در حیرت فرو رفتم که چرا هیچکی به این پرو پاچه دلفریب و موی بلوند پر پیچ و خم ... یا که این شونه و تن برهنه اصلا کاری نداره... دوتا جای پنجه ببر هم روی هر باسمن نقش بسته بود که یعنی چی؟... خب دیگه.... من که با خودم فقط فکر کردم که فتبارک ال.....احسن..
خلاصه جای همه تون خالی که چشمام هم امروز ورزش کرد. بیخود نیس شوشو اینقدر دوست داره بره جیم!!!!
-یه حسه خوبی دارم امروز در نهایت بالانس بسر میبرم.
-از ته نگاهش میفهمم که خیلی عاشقه و من بهش از توی فال قهوه اش گفتم این عشقی که تو سرشه خیلی بچگونه است. و انجامی نداره.. بهم یه نگاه عمیق میکنه؟ شاید منتظره که من نظرم رو عوض کنم یا حرفم رو پس بگیرم.. اما سفرهای خیلی زیادی تو راهن شاید هفت تا!!!!!!!!!!!!!!
-ظرفا رو میچینم توی دیش واشر.. کلی قابلمه رم با اسکاچ میسابم... قربونش برم اشپزی ایرونی یعنی مکافات... ولی یه مکافاته لذیذ و اشنا.. یه اشنایی دیرینه با بوی زعفرون و لیمو عمانی...برنج دم کشیده... خب هرکی خربزه میخوره بعدش باید قابلمه هاشم بسابه دیگه.حالا نوبت جارو و طی کشیدنه....زندگی ارومه و در جریان.
-هوای بیرون خیلی شرجیه .. تصمیم میگیرم قبل از دوش گرفتن بزنم بیرون و با خانوم همسایه همراه میشیم تا ضمن گپی پیاده رویی کرده باشیم...نفس کشیدن توی این هوا رو دوست ندارم. ولی دوست و همسایه خوشش میاد... ومن همراهیش میکنم.
-چقدر از لحظه حال دارم حال میکنم ............
-دیشب سر میز شام برگشته به شوشو میگه از میز غذات معلومه که عیال یه خانوم ایرونیه... فقط یه خانم ایرونی میتونه اینجوری در عرض یه ساعت چنین میزی بچینه!
-ادم یه موقع از یه نفر یه بت توی ذهنش میسازه و تو خیالش کلی اذینش میکنه... نکات منفی رو همیشه ازش نفی میکنه و بلا نسبت به مقام عرش اعلی میرسونه... وای به اون روزی که اون بت فقط یه حباب باشه و با یه تلنگور بیصدا بشکنه.متاسفانه بشر توی تاریخ این اشتباه رو همواره کرده و این طوری بوه که خیلی از عقاید تحریف شده وبی اساس شکل گرفته. خدا نور ایمان رو از دل هیچکی بیرون نکنه.
- امروز یکی از دوستان حرف قشنگی زد : میخوای بدونی یکی دوستته یا باهاش سفر برو یا معامله کن! یادمه یه دوستی قرار بود با یکی بره امسال برزیل تصمیم گرفتن با هم یه سفر اول برن کیش... ازونجا که برگشتن به رفیقش گفت من تا شاه ابدالعظیم هم با تو نمیام!
با قیافه اخمالو و اویزون اومده میگه من ازین خوشم نمیاد بهش گفتم از مال خواهرم برام بخر رفته ببین چی خریده واسه روز مادر؟ میگم ببینم؟ میگه اینهاش... ویش حالم بهم میخوره ازش... میگم فلانی این که الماساش بزرگتره کاتش بهتره مرغوبتره !!! میگه نه تو ببین ماله این مربع مربعه !!!! میگم خب اگه از پرینس کات خوشت میاد اون یه چیزه دیگس.... ولی این واقعا زیباس.... میگه من نمیخوامش بهشم گفتم که بدم میاد... یه خانومی که تو زندگیش مشکل داره و زیر سر شوهرش بلند شده بر میگرده بهش میگه من جای تو باشم هرچی بهم داد نه نمیگم .... با خودم فکر میکنم یارو رفته حداقل ۶۰۰۰ دلار بالا این الماس پول داده حالا اینم میگه نمیخوام.. یکی دیگه رو میکنه میگه حالا بیا ببین شوهره من به من یه لباس خواب وینی دی پوووووووو داده واسه تولدم ! من چی بگم... اون یکی میگه شوهر سابق من خاک بر سر یه سیدی موسیقی... داده به من؟!!!!! مرده شور نکبت!!!! برگشتم گفتم بابامهم اینه که بهتون حال داده هرکی به اندازه توانش وسلیقه اش... خانوم مشکل دار با شهر زیر سر یاری میگه نوشین راست میگه با این سن و سالش از شما ها عاقلتره.... میگم اخه واقعا نفس کار مهمه نه اینکه کی به کی چی میده ... اونم تو این دنیایی که ادمها؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برمیگرده میگه من اگه از اول شوهرم هرچی داده بود با روی گشاده ازش میگرفتم و هی پس نمیدادم اینطور نمیشد حالا؟.........
--------------------------------------------
زنگ زده اومده تو با صورت اویزون میگم چی شده میگه ترو خدا ببین؟؟/؟؟ میگم خیلی خوشگله اینو از کجا خریدی؟ میگه وای حالم داره ازش بهم میخوره میگم!!!! ای بابا چرا ؟میگه یه بار شستم اب رفته تنگ شده میگم خب میتونی ببری پس بدی ؟ میگه نه من عمرن اینکار رو نمیکنم ! میگم چه ادم خوبی هستی.. خوشم میاد که هنوز تو این دنیا ادم خوب هم گیر میاد میگه خب حالا چیکارش کنم. میگم راستش اگه اندازه منه.. من میخرم ازت ؟؟میگه راستتتتتتتتتتتتتتت میگی؟ تو چقدر ماهی. میگم اونکه من ماهم که معلومه... خلاصه پرو میکنم و نونا میگه مامان خیلی بهت میاد.بهش میگم چن؟ میگه ۲۵ دلار. درمیارم ازلایه دسته چک بهش پولشو میدم یه لبخند گشاد میزنه و ستاره تو چشاش دوباره برق میزنه... بهش میگم راستش برای من کلی پول بنزین هم سیو کردی؟ میخنده میگه تو خیلی خوبی. میگم توهم خوبی. اونم خیلی زیاد.
-------------------------------------------
پ ن :
والحق که راست گفتی که مال خود به کس مده که ماله خود ستاندن کم از گدایی نیست...خدا
رحمتت کنه. روحت شاد.
این روزا من سخت مشغول سرگرم کردن وروجکهامم... به اضافه برنامه های مختلفی که باید بهشون رسیدگی کنم... دلم برای درس خوندن تنگ شده و فکر میکنم تنها چیزیه که میتونه باعث بشه منو از فشارهای روحی نجات بده
این روزا ادمها رو بهتر میتونم بشناسم و این درسیه که غربت نشینی بهت میده .... هرچی تنهاتر بشی به تکامل بهتر میرسی... و مطمینا خدا هم از رگ گردن به من نزدیکتره که اینه میزاره تا بشناسم... گم نشم.....
گفتم تکامل به یه باور خوبی رسیدم و اون اینه که میتونم راهی رو تو زندگیم برم که جزیی از خدای خودم بشم ... نه راه عیسی ..نه راه موسی....نمیدونم چن بار شانس این رو داشتم که تو این دنیا زنده بشم و بمیرم.... تو کجاها تو چه جلدی؟ تو چه جنسی؟ تو چه سنی؟ تو چه شکلی؟........تناسخ باید باشه تا بتونی ازون ذره ای که جدا شدی ...پرت.. گم .. سر درگم دوباره بهش برسی.....خدایا کمک کن که بیراهه نرم. همین
اینروزا الرژی های من عود کرده.........هر وقت گریه میکردم مامان میگفت چشمات شهلا شدن. ولی چشم شهلا نمیخوام چشم بینا میخوام....
http://www.youtube.com/watch?v=4ATeRiE70s0
اسمش شهینه شوهر اولش ... بله تعجب نکنین.. استاد دانشگاهه و دوتا هم دختر ازش داره... توی یه ارایشگاه کار میکنه پول برادر شوهر و ... خیلی ها رو خورده میگن تو قمار باخته ولی خودش میگه استاک مارکت خریده نزول کرده...یه سری با ج... اشنا میشه و ج... هم فقط از سر خیرخواهی بهش میگه حالا که داری میری ایران بیا برو اپارتمان من که خالیه... بعد یهو اپارتمان ج..... رو تو تهرون خالی میکنه و هرچی دار و ندارشه میبره... دعوا و شکایت بالا میگیره ... من بعد سعی میکنه با هر مردی که دوس میشه یه جوری زندگیشو تامین کنه... یه امریکایی رد نک نفر بعدیه... اونم میتیغه شدید.. چن وقت پیش با یه بی ام دابلیو تازه از کارخونه درومده تو شهر داره تاب میخوره و کاشف به عمل اومده تا م از شوهرش جدا شده رفته سراغش و شوهره م هم برا اینکه حال خانوم م رو بگیره ماشین نو رو گذاشته زیر پای شهین.... بابا شهین تو دیگه کی هستی...واقعا که؟؟؟



