تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

۱.ای ازینکه زن افریده شدم خوشم میاد.... خدا  یا اگر میشه منو بازم زن خلق کن... وقتی راه میرم احساس میکنم زمین زیر پام به لرزه در میاد. واقعا حتی یه بارم نفهمیدم که این جنس نر به چیشون مینازن. توی خلقت زن خدا خیلی شاهکار کرده.... توانایی هایی که به ما داده یه اپسیلونش رو به این نرینه ها نداده. 

۲.آی این سریال لاست منو سر کار گذاشت ولی خب من از این کیت و جک بحد مرگ خوشم میاد... بخصوص کیت. سیزن ۴ اش رو کجا گیر بیارم؟ کسی میتونه کمک کنه؟ ای لاستی ها کمممممممممممک؟؟؟؟؟ اجرتون با کیت و جک!!!

۳.آی من ریلکس یه کار خیلی مهم رو انجام میدم و آی شوهر خان سخت میگیره این زندگی رو.... من یکاری که بنظر اون از اتم شکافتن کمتر نبود رو تو سه سوت انجام دادم... چرا اینقدر سخت میگیره؟ سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوووووووووووش... جانم رها کن به عالم هستی .. خودش تلاپی میوفته تو دووومنت.

۴.آی که احساس خلاصی میکنم... فکر میکنم هر لحظه دارم عاقلتر میشم. حس میکنم ازینکه مثل همه تو یه کلیشه حرکت نمیکنم خیلی خوبه... ازینکه سعی میکنم از اب ... هوا... اسمان لذت ببرم ... روزی من از بالاست ولی اینکه قدرت سرنوشتم رو بدست میگیرم... و میتونم و میدونم که میتونم.... فقط نمیتونم این حس عمیق و عظیم رو برات توصیف کنم.  فقط غصه دیگه نمیخورم برای هیچ چی. و میدونم زندگی خیلی ساده است.

۵.بقول دوست مهربون و بی غل و غشی چقدر من این فصل رو دوست دارم از هالوین تا کریسمس همش جشنه و شادی و شادی...

۶.چقدر زود لباس های شروین براش کوچیک میشن و پسرک قد میکشه و من توی جز جز وجودش لذت میبرم که در ارامش و صفا و محبت دارم غرقش میکنم.

۷. هنوز برای من باور گذشت روزها  خیلی سخته و من خودم رو دختری میبینم که سر سفره خونه پدر و مادری نشسته و هیچ غمی تو دلش نیس... فکر کن وقتی ۱۸ سالته فکر میکنی چقدر میفهمی و این در حالیه که دیروزت از امروز کمتر میفهمیدی. خدایا مرسی که به من چشم دل دادی. هروز با دیروزم یکی نیست.

۸.نونا برای من شده یه دوست خوب و شفیق برای خرید... ای باهم میریم خرید ...امیدوارم اگر دختر کوچولو دارین بزرگ که شد به این لذت برسین. خیلی حال میده.مثلا دوتا بلوز خریدیم عین هم وقتی میپوشیم مثل لولک و بولک؟ راستی این کارتون رو تو ایران هنوز نشون میدن؟

SohrabSepehri.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

داشتم از خیابون پشتی میروندم سمت رستوران که قرار ناهاری داشتم. یهو از جلوی ساختمونی که تازه تموم شده رد شدم دیدم خانومی که خیلی شیکپوش بود و خوش هیکل با اخرین مدل موی کوتاهی داشت از یک ماشین وسایل خالی میکرد. به خیالم که یه همسایه جدید به محله پشتی اضافه داره میشه. ولی وقتی پشت ماشینش رو خوندم فهمیدم خانومی که دیدم اومده تا خونه تموم شده رو تمیز کنه. شک م به یقین وقتی تبدیل شد که در مسیر برگشت دیدمش داره یکی از سالن ها رو ماپ میکشه. توی مینی ونش کلی وسایل تمیز کردن از جارو دستمال و لوازم شوینده بود.

یاد یکی از دوستای امریکایی افتادم که چندی پیش که خونشون مهمون بودیم خونه خیلی تمیز و سیک و بزرگی داشت و وقتی درباره یکی از لباس هاش صحبت شد گفت ;ه پارسال از مکزیک خریده! شوهرش کارمند بانک هست و دوتایی عصر ها یه شرکت خدماتی دارند.

خانوم دیگری که تو یه مزرعه زندگی میکنه و توی حیاط جلویی خونه ۳۵ تا گاو دارن پارسال برای گردش رفته بودن فرانسه! شوهرش کشیشه و خودش منشی بازنشسته یک مدرسه.

همه اینا رو گفتم بگم که فقط توی امریکا بوده و هست که ادم ها از عدالت و رفاه اجتماعی مساویتری برخوردارن. اگر مهندس باشی یا دکتر. یا کارگر ساختمانی باشی یا معلم. همه تو یه سطح میتونن زندگی کنن. اینجا تنها جایی هست که اگر حتی یک حقوق کم درامد داشته باشی میتونی ماشین خودت رو داشته باشی و سقفی سر پناه. اینجا تنها جایی هست که ادم ها حسرت جین لی یا لیوایز رو نمیکشن... اینجا تنها جایی هست که کارگر نظافتچی میتونه همون استیک رو بخوره که ریس جمهور میخوره. اینجا تنها جایی هست که  طرف میره اخرین تلویزون بزرگ تو بازار رو میخره میزاره تو خونش و دو سال کهنه تره رو میزاره دم در شاید بدرد کسی دیگه بخوره...اینجا تنها جایی هست که حسرت معنا نداره. یاد این افتادم که :

only in America your dreams come true

اینجا تنها جایی هست که من در اون به این تعالی رسیدم که غنی هستم.  خدایا این حس رو از من نگیر.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

آخ من تو این امریکا که اومدم کلی لادین شدم؟ نه که قبلا هم کورکورانه دین داشته باشم هاااااا؟نه جانم.. همیشه من توی خانواده ازون قدیم ندیم همینی بودم که الان هستم . یه ادم خیلی با ثبات بنظر خودم. تازه خیلی خیلی هم موافق تغییر و عوض شدنم. ولی خب ژنتیک هیچ انسانی رو نمیشه عوض کرد. بخصوص ژنهای ساختاری رو... حالا رفتاری شاید بشه کاریش کرد.... بهرحال اینا رو گفتم که اصلا من تو باغ نیستم که الانی ماه رمضونه؟!!! خداییش هرکی میگیره بگیره ... ولی من از بچگی حکایت اینهمه گشنگی و تشنگی کشیدن رو نفهمیدم. که ادم دلضعفه بشه و بعد کلی هم بوی گند دهن بگیره . از گشنگی رمق نداشته باشه راه بره و بعد بگه خواب روزه دار هفتاد من عبادته؟!!!! من خیلی چیزای مذهب رو نفهمیدم. بخصوص که وقتی با مذاهب دیگه اشنا شدم؟ خداییش خیلی جالبه که توی ادیان افراطی هاشون همه به یه چی اعتقاد دارن. حتی هرکدوم یه مهدی دارن که میاد و دنیا رو نجات میده... هرکی میگه پیامبر من خوبه و مال تو اخه....ادم فقط یهو بخودش میاد که ای داد بیداد . اصل ماجرا که هدف زندگی چیه؟ گم شد؟ یه خانوم پیر ۸۰ به بالا تو اینجا هنوز داره کار میکنه و رانندگیش رو میکنه. با یه رژ لب قرمز و لاک های قرمز به دست و پاش. بهترین لباسها رو میخره و موهاش رو هرشب بیگودی میپیچه. حالا یه نگاه به یه خانوم توی ایران بکنین؟ خانومی که تا دیروز مینیژوپ میپوشیده حالا : گربه شد عابد و زاهد و مسلمانا؟؟؟؟ بعدم خیلی راحت میگه اشتباه میکردم اونموقع؟

بله همش داره کلی خلق خدا رو ازار میده که مثلا بره مستقیما بهشت؟ یعنی ما ادمهای به این بزرگی هنوز منتظر جایزه نشستیم؟ کل زندگی رو تعطیل کردیم که اخرش چی؟ من یبار  توی یه بحث دینی روی خیلی ازینا رو کم کردم. باید به حضور انور ساداتشون میرسوندم که کل قران رو با معنیش خوندم و از عدل خدا بعید دونستم که بخواد ین همه به بندگانش سخت بگیره. بهترین عبادت میدونین همون تزکیه نفسه.. کاش هر ادم روزی فقط ۵ دیقه بشینه روبروش وجدانش رو علم کنه  و ببینه خداییش چقدر مردم ازاری کرده؟ چقدر حسادت؟ همیشه حسادت که به مال و منال یکی نیس. یکی به شوهر یکی حسودی میکنه! یکی به محبوبیت یکی! یکی به گردنبند الماس یکی! یکی مال یکی رو میخوره! یکی جلوی نون یکی رو میبره! یکی از خوشبختی دوستش قیجوجه میزنه! یکی از ....؟؟؟؟؟؟؟ واقعا این همه دین  با ۱۲۴ هزار پیامبر اومدن که سطح شعور رو بالا ببرن. پس چی شد؟ همه که هنوز همون بت پرستی هستن که بودن؟فکر کنم ملت بیچاره بیشتر گمراه شدن رفت پی کارش.

خدا خیلی بزرگه اینقدر که هروز و هرجا که هستین ولو توی توالت یادش کنین. ولو وقتی که دارین زیر اسمون ابی قدم میزنین . چرا خدا رو میبرین توی یه سجاده رنگی محبوس میکنین؟ مگر غیر اینه که حتی به قدرت اون پلکی زده میشه. خدا از رگ گردنتون هم به شما نزدیکتره.  

 Dear God by Zamber.

 یک نکته: من برای عقیده تک تک شما احترام قایلم. جدی میگم! نه قراره من شما رو عوض کنم نه شما منو. فقط اونچه رو همیشه بهش اعتقاد دارم رو نوشتم. خب این جا هم یک مملکتیه که ادم ازادی بیان داره. جزو اولین قوانینی هست که به انسان این حق رو میده.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

۱.امروز توی یک ساعت اولی که بیدار شدم اینقدر دوندگی کردم که الان که ساعت ۸:۳۰ هست احساس میکنم از میدون جنگ برگشتم... خسته و خسته و خسته.

۲.برای اثبات خوب بودن خود چرا باید گند بزنیم به یکی دیگه؟  این اسلحه یه ادم خیلی ضعیفه که برای اثبات خودش دیگران رو خراب کنه و پایین بیاره!!!!اقا /خانوم قبول نداری یک نفر رو چه اصراریه؟ تنها ادمهایی رو مجبوری تحمل کنی که باهاشون رابطه خونی داری و والسلام... رابطه اینترنتی-وبلاگی که دیگه اصلا رابطه به حساب نمیاد.نمیدونم چرا هروقت از یکی و از طرز فکرش خوشش نمیاد میخواد بزور عوض کنه طرف رو بخصوص طرز فکرش رو؟ خیلی که هنر کنی خودت رو عوض میکنی تا دنیا رو زیبا و مٍٍثبت ببینی. چقدر بیام اینو بگم؟ چه ربطی به امروز داره؟ خوب یه خانومی گفت باید طرز فکرم رو عوض کرد. ولی من میگم شما به عنوان یه خانوم حتما یاد بگیر محل درامد داشته باشی.

۳.این سریال لاست شب ها که برای من خواب نذاشته.... کل سری اولش رو دارم نگاه میکنم .. راستش از فیکشن که بگذریم که من زیاد طرفدارش نیستم فقط عاشق جک و کیت هستم همین. خیلی ماهن. جیگر.

۴.نونا دچار تغییرات زیادی داره میشه و ازینکه دختره و باید این وضعیت رو تحمل کنه خیلی حس بدی دارم. من میخوام بدونم خدا چرا زن ها رو اینجوری افرید؟ چه حکمتی داشت که این همه هورمون مزخرف رو ریخت تو جون زنها؟

۵. امروز شاهد نزاع کلاغی با عقابی بودم. اینطور که معلوم بود عقابه جوجه کلاغه رو زده بود به چاک... ولی کلاغه ول کن نبود. حیف که وسط خیابون داشتم رانندگی میردم و خط جدالشون از جلو چشمم ناپدید شد... ولی خوبه که ادم بدونه که میتونه حتی کلاغ باشه و از حقش دفاع کنه.

۶. امروز که داشتم تو مدرسه نونا کمک میکردم. با یک  خانوم از مادرها ضمن کار صحبت میکردیم برگشت گفت شما چقدر مثل من هستی ؟ من هم با همه دمخور میشم و ودوست. گفتم اره من هم عاشق مردم هستم و از توی جمع بودن لذت میبرم . گفت: اخر همه اینطور نیستن بعضیا مثل برج زهرمارن.گفتم به نظر من همه خوبن وتا موقعی که بدی کسی بر من اثبات نشده تصور میکنم که خوبه.  کلی از هیج جا با هم ایاق شدیم. کلی کمک کرد تا کار با کپی ماشین جدید رو یاد گرفتم.

۷. با خانوم خیلی مسنی . صبحی توی یکی از شهر های اطراف قرار داشتم . وقتی صحبتمون گل انداخت حرف از حس ششم شد که تا حدودی من فکر میکنم در خانواده ما قویه. داستان عجیبی رو تعریف کرد که : دختری از دوستانشون نا خواسته حامله میشه و بچه رو بعد از بدنیا اوومدن میده برای پرورشگاه. یروز قبل از اینه بچه رو ببرن. این خانوم بچه رو میگیره بغلش و احساس میکنه که از طرف خدا یکی بهش میگه این اولین نوه تو هست. و روز بعد پسرش و عروسش که هنوز باهم ازدواج نکرده بودن میپرسن که ایا میتونن که این بچه رو به فرزندی بپذیرن؟ و بعد از زمان کوتاهی  دختر رو به فرزندی قبول میکنن. و بعد عروسی و زندگی و.... پرسیدم چن تا بچه دارن الان ؟ گفت هیچوقت بچه دار نشدن. یعنی بچه دار نمیشن.... خیلی عجیب نیست؟ اشک میریخت. خلاصه که دختر بچه  اونروز خانوم و مادری شده برای خودش امروز. قبل از اینکه این خانوم رو ببینم صبحی دیرم شده بود و فکر میکردم که خدای من چجوری سریع میرسم که یهو متوجه شدم به هرچراغی که میرسم سبز میشه. همونجا گفتم واقعا که مرسی خدا از لطفت . همیشه لطف داشتی. بنده محبوب بودن هم اینه.... خلاصه داستان جالبیه... یکسری اتفاقات اصلا اتفاق نیست و در راه زندگی ادمی منظور شده.

 یادم رفت بگم امروز باری کل جز دقایقی اینترنت نداشتم. معلوم نیست چشه؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

داشتم روی الپتیکال ورزش میکردم و هدفون رو زدم تا بتونم به یکی از شوهای صبحگاهی گوش کنم . همون موقع بحث ازدواج زنهای امریکایی بود که اخیرا با اختلافهای سنی زیادی حاضرن با مرد های مسن تر ازدواج کنن و توی یه نظر خواهی متوجه شده بودن که اکثرا پای پول وسط بوده و بیشترشون صرفا بخاطر وضع مالی خوب مرد به ازدواج باهاش راضی و صد البته خوشحال بودند. ووپیwhoopi برگشت حرف خوبی زد. گفت کاش زنها یاد بگیرن بجای اینکه اینطور فکر کنن یاد بگیرن که چجوری مستقل باشن و وضعیت مالی خوبی برای خودشون فراهم کنن و اگر یروزی برای شوهرشون اتفاقی افتاد در نمونن.

من خیلی معتقدم که یک خانوم باید از نظر موقعیت کاری و اجتماعی برای خودش شرایطی رو فراهم کنه که بقول معروف در نمونه!! تا بحال با چن تا خانوم روبرو شدین که حتی با داشتن تحصیلات عالی به خاطر بچه و شوهر و هزار تا ازین قبیل بهونه ادعا کردن که از پیشرفت و زندگی برای خودشون عقب موندن و نتونستن به اونجایی که میخوان برسن؟

  شخصا در خانواده ای بزرگ شدم که زنهای بسیار قوی و با موقعیت های اجتماعی کاری بالایی همیشه بودند و هستند. و ذهن خلاق و کارامدشون در یک مرحله و یک بعد رشد فقط نکرده. در کنارش همشون مادر های خیلی خوبی بودند و تا اونجا که من خبر دارم همسر های خوبی.... خانه داری و هنر اشپزی وغیره زبانزد بوده...و بقول معروف تعادل خیلی خوبی رو توازن کردند.

  من همیشه سعی کردم با اقتدا به این الگوی خانوادگی که همیشه باعث افتخارم بودن  کار کنم و محل درامد داشته باشم و ذهن مالی خودم رو تو موارد مختلف امتحان و درگیر میکنم.  هیچوقت معتقد نیستم اگر فکربکری به سرم زد همونجا تو فکرم خفه اش کنم.. همیشه دنبالش میرم و بقول معروف اکتشافش میکنم. اگر گل کرد و بثمره مالی نشست که فبها.... درگیرکردن خودم با زمینه های مختلف کاری و مالی همیشه باعث رشد فکری روحی من میشه و پی به پتانسیل های ژگرف و قوی خودم میبرم.این یعنی اعتماد به نفس و شناختن و غنی سازی روحم.

 تموم اونهایی که پولدار میشن به یکجا  و یک فکربسنده نمیکنن. از پول پول میسازن و پول مثل یک انرژی از یک حالت به حالت دیگه در میارن ولی پول رو پول نمیزارن. پول بهشون اعتماد بنفس میده و اگر تازه بدوران رسیده نباشن پول ارزش های انسانیشون رو از بین نمیبره بلکه وسیله ای میشه برای کمک به همنوع. پول براشون عزت نفس و اعتماد بنفس میاره و البته مقام و موقعیتی که دیگه مجبور نیستن در شریک زندگیشون دنبال اون باشن و بوسیله اون همسر خودشون رو مطرح کنن. تا بحال چن نفر رو دیدین که خودش هیچ کاره ست ولی به صرف ینکه شوهرش دکتره بهش خانوم دکتر که میگن باد میکنه؟

تا بحال چن نفر رو دیدین که با دکترای شوهرش که داره غاز میچرونه ولی به صرف اینکه دکترای گلابی داره باد کرده و بقیه اطرافیان رو هم دچار سرخوردگی کرده؟ولی زن بودن خودش رو فقط به ظاهر رنگیش ثابت کرده. سهم انسان بودن چی شد این وسط؟ بجای اینکه التماس کنه بپول بگیره بره دماغش رو عمل کنه که در نظر شوهرش خوشگل بیاد و بلکه نره سرش بجای دیگه بند بشه کاش میرفت یه راهی پیدا میکرد که از خودش بتونه مراقبت کنه. در عمل مردها و شوهر هایی هم طرز فکر درست خودشون رو نشون میدن که بتونن ترقی و رشد همسرشون رو نه تنها تحمل کنن بلکه تشویق و تسهیل هم بکنن.

 

امیدوارم شمایی که این مطلب رو میخونی اگر خانومی جزو اونایی باشی که دستت تو جیبت باشه و عزت نفس  داشته باشی و بلد باشی که بدون یه مرد روزگارت رو بگذرونی. و صرفا بخاطر این با شوهر جونت زندگی کنی که باهم یدنیا عشق و صفا و حال تقسیم کنین.امین.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

دیروز یکی از دوستان زنگ زده میگه میخوام برات یه چیز خنده دار تعریف کنم. میگم حتما!!!

میگه دیشب که کانونشن بود و سارا پلین -وایز پرزیدنت مک گین داشت خودش رو معرفی میکرد دیدی؟ میگم : اره

U.S. Republican presidential nominee Senator John McCain (R-AZ) ...

میگه بعد از اینه تموم شد برگشتم به شوهرم گفتم چه احساسی بهت دست داد؟ برگشت گفت: زن خجالت بکش به من هیچ احساسی دست نداد!!!

گفتم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه منظورم این نبود. مثلا من که داشتم اوباما رو گوش میکردم چشام پر اشک شد و کلی حال کردم و تموم بدنم تکون خورد. شوهری برمیگرده میگه ای کلک نگفته بودی که داشتی با این اوباما حال میکردی هاااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟ من که غش کردم از خنده. این کجا و ما کجا؟

دیشب که من از حرفهای این م کین هیچی حالیم نشد . هی گفت من الم و من بلم و من در بدنم اثار شکنجه هست و معلومه که من در عمل جانم را فدای امریکا کردم و...... و هی این اوباما رو کوبید.

این اوباما خداییش خیلی باکلاسه یه بار نشد که بیاد بگه این اله و بله....و اسم از کسی ببره!! فقط خطوط کار و سیاسی خودش رو تعیین میکنه و تاکید.

درست مثل تبلیغ پپسی کولا و کوکاکولا که کوکا همیشه خودش رو تبلیغ میکنه و پپسی هی میاد کوکا رو میکوبه تا بگه من خوشمزه ترم!!!!

پ.ن. لباسی که دیشب سیدنی مک گین کین برای کانونشن پوشیده بود با جواهرات و ساعتش ۳۱۳ هزار دلار اب خورده بود!!!!

------------------------------

 

بهش زنگ میزنم تا ببینم مدرکی رو که گم کرده پیدا شده یا نه... میدونم چن روزیه که با همخونگی ش بحث ش شده و به تیپ هم زدن. ناگفته  نمونه که زندگی کردن دو مرد توی یه خونه زیر یه سقف امریست بس مشکل بماند که چقدر حرف و حدیث همسایه های امریکایی براشون در نیوووردن!

به هرحال میگم من قبول دارم که اقای....----د خیلی منفیه ولی نباید این جنگ رو دوباره با اکس همسر(سابق) شروع کنه. بدیهی هست که بازنده است و این وسط در نهایت کمبود بودجه و مشکلات مالی فقط داره پولش رو میریزه تو جیب وکیل اونم کسی که برای یه ربع ساعت داره ۸۰۰ دلار پشت تلفن شارژ میکنه!!!!

میگه میخواد به زنش هنوز ثابت کنه که اشتباه کرده و حق با اینه!!! ولی اصل مطلب اینه که دوتا جوجه که عاشق بودن وقتی در کنار هم تشکیل اشونه میدن و هردو رشد میکنن . جوجه ماده که خانومه باشه به حد عالی میرسه به جاهای بالا تو زندگیش و اقاهه کم میاره و چون خانوم درامد و موقعیت بهتری داشته و تو خونه بند نمیشده اقا بعد از ۳۰ سال خانوم رو سه طلاقه میکنه و خانوم هم از خدا خواسته دمش رو میندازه رو کولش و میگه بای بای به اضافه اینکه همه چی رم از چنگش در میاره و حضانت دختر نوجوونشون رو هم برنده میشه. حالا این مادر با داشتن وضع عالی مالی برای دخترش داره بهترین زندگی رو میکنه و داره دختره حظ میکنه از چنین مادری.... بعد این اقا اومده میگه الا بلا این زن صلاحیت نداره!!!!! چون همش بیرون خونه شاغله و به بچه نمیرسه.... خدای من این ادم چجوریه که حاضر نیس از خر شیطون پایین بیاد. ولی بشنوین از داستانی که میخواست گفته بشه! اینا همش مقدمه بود

 ... توی این گیر و دار برگشته به دوستش گفته تو اصلا عقل نداری که منو راهنمایی کنی! اگر داشتی که نمیرفتی یه دختر ترشیده رو نامزد کنی؟

آی این اقا ناراحت شده بود.... من فکر کردم خدایا همون بهتر که زنها فقط خاله زنکی کنن. این مردها اگر بخوان پاشون رو بکنن تو کفش زنها استفراغت میگیره ازین گیس و گیس کشیشون!!!!

یعنی یه مرد که چشم پیشرفت زنش رو نداشته. داره همش دخالت میکنه تو زندگی دختر بیچاره اش اونم تو سن بحرانی... حالا هم فکر میکنه یه دختر بالای ۳۰ ترشید رفت پی کارش....  بعد رفته با یه خانوم امریکایی دو برابر سن خودش داره دیت میکنه و این خانوم ۶ بار ازدواج کرده و ۱۰۰ تایی هم دوست پسر داشته... الانم تا کمر جلوش دولا راست میشه ...راستی شما اقایون اگر ۸۰ سالتون بشه هنوز گل پسرین؟ حالا من این وسط بازم به همون اصل همیشگی رسیدم که شعور اصلی هست ذاتی و نهادی و در همگان یافت نمیشه. در مورد این دسته از اقایون با همه تحصیلات و تجربیاتشون برای من مثل همون خری هست که بار کتاب امام محمد غزالی رو میکشید همین نه بیشتر!!!

و چقدر کم هست تعداد ادمهایی بخصوص مردهایی ه فکر کنن زن و مرد مساوی هستند. ادم مرد=ادم زن.

 اشپزخونه با مطلب کی سا دیا اماده است.

پ. ن. چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی؟...

  

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

۱.روزای پرسرعتی هست و من حتی وقت نمیکنم که برای اهالی خونه شام درست کنم... و این البته بد نیست برای همه یه مرخصیه... و نهایتا وقتی غذای خونگی میره سر سفره همه با به به چه چه میخورنش و قدردانی بیشایبه میشه....

۲. با خودم فکر میکردم که چقدر برای بعضی ادمها زندگی بدبختی داشته و داره و اگر ادمی تونسته ازون بدبختی خودش رو به یه جایی برسونه البته که هنر کرده ولی بخاطر همین کلی دیوونه بازی و عقده و ...سر میزنه  ازش و نباید ملامتش کرد... وقتی از رفتار یه نفر ناراحت میشین فقط نگاه کنین ببینین کیه و چیه از کجا اومده و داره به کجا میره؟ از ادمها باید فقط به اندازه خودشون توقع داشت همین.نه بیشتر؟!!!پس ناراحت نشین.. خیلی راحت یا تحمل کنین یا بندازینش دور. و یادتون نره که فقط خودتون رو میتونین تغییر بدین نه دیگران رو.

۳.اخر هفته ارومی داشتم و همه چی با مهربونی و محبت توام بود... چقدر خوش بید مهربونی هردوسر بید... و چون اینطوری بید خوب بید...تعطیلی روز کارگر  به پارتی و مهمونی و یه  سفر کوتاه به سنت لوییز گذشت.و جای همه خالی عالی بود.

۴.با دیدن کانونشن۰سخنرانی) اوباما  به این نتیجه رسیدم که اگر بزرگ ارزو کنیم حتما به جاهای خوبی میرسیم. بازم میگم ادمی حتما میتونه به جایی برسه که میخواد. اگه نمیرسه پس نمیخواد.ارزو نداره.

۵.من توی پست حسرت کلی نوشتم. درسته که توی ایران همه چی حساب شده نیست ومحاسبات همیشه به بیراهه میره ولی خداییش این چه حکایتیه که هرکی هرچی داره اونیکی هم میخواد؟      کاش ما یاد میگرفتیم تو علم و معرفت کم نیاریم؟ کاش میفهمیدیم که درخت هرچی پر بار تر افتاده تر....کاش میدونستیم اگر فلانی گردنبند الماس داره مبارکش باشه من با یه گردنبندبدلی پلاستیکی میتونم حال کنم بدون اینکه به کسی توهین کنم بدون اینکه بکوبمش و خاله زنک بازی راه بندازم. حسرت و حسادت خود حسود رو از بین میبره... مایه عقب افتادگیه... خیلی زیاد.توی این دنیا به اندازه همه ادمها راه هست برای رسیدن به همه چی ..حسرت دیگه برای چیه؟الان جامعه ایران رو همین حسرت داره اول از بین میبره....

۶. توی دیکشنری من: نه . نمیشه . نشدن. وجود نداره.

 

SohrabSepehri.com

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

SohrabSepehri.com

من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

تنها و فقط با یک قدم نمیشه خوشحال بود... مراحل زیادی داره که همه و همه با هم دستبه یکی میشن و من و تو رو خوشحال میکنن:

۱. حتمن ورزش کنیم

۲. خوب و سالم و غنی غذا بخوریم

۳.مولتی ویتامین رو فراموش نکنیم

۴.استرس خودمون رو کم کنیم: خیلی وقتا انرژی منفی خارجی وقتی از ما عبور میکنه یه حس ترس در بطن ما باقی میزاره که ازش به استرس مثل دلشوره یا عصبانیت و ...  یاد میکنیم. بعضی تمرین ها باعث میشه استرس کم بشه ولی نهایتا تغیر شغلی که ازش متنفریم یا موقعیت اجتماعی که دوسش نداریم و حتی گفتن نه یا حرفی که باید به یه دوست بزنی .. باعث میشه استرس رو بتونی از خودت دور کنی. پس روی این مورد خیلی کار باید بشه. نهایتا استرس باعث خیلی از ناراحتی های فیزیکی و روحیه من جمله باعث پایین اومدن سیستم ایمنی بدن و خسگی های مزمن میشه.

۵. مدیتیشن کردن کمک بزرگیه برای رفع استرس. نفس های عمیق کشیدن. یوگا کردن و ورزش خودش مدیتیشنه. رقصیدن. گل کاشتن . نقاشی کردن هم مدیتیشنه. فقط فکر نکنین که به خاطر مدیتیشن باید اتم بشکافین . تا ده اروم بشمرین و نفس رو بدین تو و تا ده بشمرین و نفس رو بدین بیرون. یه وقت که خیلی عصبانی هستین اینو امتحان کنین.

۶.خانومهای زیادی هستن که نمیدونن از زندگیشون چی میخوان . بیشتر وقتشون رو صرف نگهداری از خانوادشون و بچه ها و شوهر کردن ولی هیچ وقت واقعا نمیدونن چی میخوان از زندگیشون برای خودشون از خودشون مراقبت نکردن و به احتیاجات روحی و جسمیشون جوابی ندادن.یکی از کارهای موثر همین وبلاگ نویسی یا ژورنال نویسی=خاطره نویسیه!!! این باعث میشه افکارتون رو مستقل برای خودتون بنویسین و بفهمین کی هستین و چیکار دارین برای خودتون میکنن؟ و از احتیاجات اطرافیانتون جدا برای خودتون نت بردارین. و اینجاست که ذهنتون مرتب میشه و به سمت خود یافتن راه پیدا میکنه!!!!

۷. از خودتون  سوال کنین که : من چی میخوام تو این زندگی؟ چه چیزایی منو خوشحال میکنه؟ و من به چی احتیاج دارم؟ به جوابهاتون با صداقت پیش خودتون جواب بدین و خیلی در موردش فکر کنین. وقتی فهمیدین جواب چیه با قدم های هرچن کوچیک و با کمک دوستان و اطرافیان سعی کنین که اون ها رو بدست بیارین ولو خیلی کوچیک. تعجب میکنین که چقدر در حال تغییر هستین.

۸. خودتون رو دوست داشته باشین. همین که شروع کنین  به چن قدم مثبت برداشتن برای خودتون مثل ورزش کردن و درست غذا خوردن و.... و اینکه برای شخص شخیص خودتون هست که قدم برداشتین حس خودد دوس داشتن و احترام به خود حلول میکنه.

 مطالب بالا گرفته شده ازین جاست حیفم اومد ننویسم. امیدوارم بدرد بخوره.شادزی.

 اشپزخونه با مطلبی راجبه میگو امادست.

http://healing.about.com/od/healernetwork/Kindred_Spirits_Healing_Community_Resources.htm

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

نمیدونم چرا مردم تو ایران همش مینالن... یعنی تو هردوره که اومده و رفته ازون قدیم که من میدونم تا الان. زندگی همه بهتر و مرفه تر شده که بدتر نشده.. پس چرا مینالن/ یهنی خداییش با این تورم و با این همه اوضاع بد اقتصادی مردم چنان درگیر شیک و پیک زندگی کردنن که هیچ قوه ذهنی من درکش نمیکنه پس چرا مینالن؟تنها من یه جواب براش دارم مثلا بابا دکتره داره کلی پول در میاره میگه پیش خودش چرا بازاریه اینقدر بیشتر داره در میاره؟ یا مثلا میگن فلانی و فلانی دزده  که اینقدر وضعش خوبه!!!! یعنی هرکی ثروتمنده دزده..... ولی من فکر نمیکنم نابرده رنج گنج میسر میشود؟ امکان نداره. ممکنه که طرف درس نخونده ولی اونقدر شم اقتصادیش بالاست که دودوتا ۴ تاش خیلی قویه. من خودم بایکی ازین اقتصادی و بازاری ها اشنام خدا میدونه از هرجایی از هر سنگی پول میسازه... من فکر میکنم ادم خیلی باهوشیه... خیلی باهوش یه مدرک مهندسی هم داره ولی در واقع یه کشاورز زادست که دنیای نبوغه.... حالا یکی که معلمه یا کارمنده نشینه بگه که این یارو دزده... نه خیلی باهوشه. بلده از هر جایی ولو زیر سنگ پول بسازه و این استعداد نزده همه نیست. اگر هم باشه به خودش اینقدر باور نداره.. و در بسیاری موارد به جرگه مالی و گنجیشک روزیی عادت کرده...حسرت خوردن شده پیشه اش! و اینه چرا اون داره این نداره؟

توی این دنیابرای همه موقعیت هست... باور داشته باشین که تو این دنیا فقط و صرفا به اندازهای پیش میرین که میخواین .. همینقدر میخواین . پس نشینین غصه بخورین و حسرت دیگران رو. اونی که به یه جایی رسیده زحمتی رو کشیده که شما نکشیدین. نابرنده رنج گنج میسر نمیشود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  | 

این مطلب اینقدر مسخره به نظرم اومد که گفتم صبح اول صبحی بنویسم و بعد برم دنبال بچه داری و زندگی پر مشغله....

صبحی ساعت ۲: ۳۲ دیقه شروین داد زد که مامان بیا بالا پیشم بخواب... منم که میترسیدم پاشه الان راه بیوفته با چشمای بسته رفتم بالا تا خوابم نپره.... وقتی رسیدم و پیشش دراز کشیدم اومدم لحاف رو بکشم رو سرم دیدم که ای داد چشم چقدر درد گرفت ... نگو شستم تو این حین رفت تو چشم

و بله دیدم که به جای اشک خون از چشمون زد بیرون....... اینم از مادر بودن... بازم میخواین که مادر باشین؟ البته که میخواین . چون الان میاین میگین که چه با مزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن. این فیلم دایره زنگی به نظر من خیلی جالب بود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت   توسط نوشین  |