تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

نمیدونم از کدومشون بنویسم. ولی همشون یجور مشترکی درد میکشن و همشون رو من مقصر اصلی خودشون میدونم. چون اعمال اینها عکس العمل همسرانشون بوده... خیلی سخته که آدم سالها زندگی کنه و طرف مربوطه بیاد ۳۰ امین سالگرد ازدواج طلاقنامه رو بذاره جلوش و بهش بگه من میخوام که از هم جدا شیم... وقتی بر میگرده به عقب و یادش میوفته که بین اداره کردن ۶ تا مغازه و خرید و بچه داری و خونه داری ...نمیدونسته چیکار کنه ؟ حالا با چه رویی اومده میگه اینو امضا کن؟! اونم تو سالگرد ازدواجشون. نگاه خسته ای داره ولی مثل ببر زخمی است که داره یواش یواش جون میگیره و میخواد تمام غلط های املایی زندگیشو پاک کنه و از اول بنویسه. آیا شدنیه؟ خیلی ها بهش گفتن تو دوره زمونه ای که همه عشقی شدن و بخاطر دلشون میرن و نمیمونن زندگی کنن دنبال چی توی این مرد میگرده؟ مردی که همیشه بوی خیانت ازش بمشام رسیده؟ هنوز باور میکنه که این همون مردیه که رودر روی خانواده اش ایستاد و با اصرار گفت آخه ما عاشق هم هستیم! با خودم میگم آخه تو عاشق چی ین مرتیکه شدی؟ و لبخند تلخی میزنه و میگه خب دیگه..... جنگ روانی آنقدر بالا میگیره که از خونه ای که برای بدست آوردنش ۳۰ سال زحمت کشیده میزنه بیرون و یکی  یا یه نیرویی میزنه رو شونه اش که نرو و بمون؟!!!!

شاید فکر میکنه که مقصره و بر میگرده ...آره یک هفته بعد بر میگرده تا همه چی رو دوباره بسازه!!!! همه چی؟ مگه شدنیه؟ !!!!!!

بعضی روزا توی این بازسازی شکست خوردست و من از توی قیافه اش میخونم درد پشیمونی از باز گشت رو ... امروز خیلی بهتره. داره تموم اون کارایی رو که همه برای خاطرش فکر میکردن چه زن خوبیه میذاره کنار و داره خودش رو پیدا میکنه. داره باور میکنه که پس من چی؟ .... نذار اینقدر دیر بشه که فکر کنی که عمرت رو باختی!

دلم نه فقط برای او ... نه برای تو.. بلکه برای همه ما زنهایی که خودمان را باور نمیکنیم تا باورمان کنند میسوزه.... من و تو باید یاد بگیریم که ما یک انسانیم و برای دوست داشتنمان مجبور نیستیم تا از خود بگذریم. مجبور نیستیم همه چیمان را ببخشیم تا بازنده شویم. وقتی باختی برای بردن خیلی دیر است. برای بردن باید ۳۰ سال به عقب برگشت. ناممکن را  دیگرممکن نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

"Whatever you give a woman, she's going to multiply.

If you give her sperm, she'll give you a baby.

If you give her a house, she'll give you a home.

If you give her groceries, she'll give you a meal.

If you give her a smile, she'll give you her heart.

 

She multiplies and enlarges what is given to her. So -

 

if you give her any crap, you will receive a ton of shit."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

این پست اختصاص داره به لینکهایی که جالب بودن برای من:

ـوقتی یکعده  ؟!! میخوان دزدکی وبلاگت رو بخونن: گوگل ریدر 

http://reader.google.com/

ـیکی از پر فروشترین گیم ها این بوده:

http://www.payvand.com/news/08/nov/1046.html

ـبنیان گذار محک خانوم قدس جزو ۵۰ زن اول مطرح

http://www.payvand.com/news/08/nov/1105.html

ـ مسابقه منحصر بفرد:  http://peaper.blogfa.com/post-173.aspx

ـ کار هرکس نیست رژیم گرفتن ...زن شیر میخواهد و گشنگی کشیدن:

http://www.everydiet.org/weight_loss_diet.htm

یک وبسایت خوب برای درست کردن کارت دعوت: http://www.evite.com/

تعریف زن خوب: http://www.agahiran.com/clip/yek-zane-khoob.htm

-------

پ.ن.  یک درسی که از اوباما من یاد گرفتم اینه که با آدم احمق جدل نکن و بگذار به سوی پیروزی بری در حالی که احمق داره فکر میکنه که خیلی خوب و عالیه!!!!

 

 

                         

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

روزگاری به فیزیک خیلی علاقه داشتم. یجورایی فیزیک و هندسه رو با سلول و دی ان ای و همه چی درک میکردم. یادم میاد دوتا دبیری هم که خیلی حرص خوردن که من دارم میرم سراغ زیست شناسی دبیرای مربوط به همین دوتا بودن. از قوانین فیزیک خیلی خوشم میاد چون واقعا توی دنیا و آدمها و روابط اجتماعی هم صدق میکنن. و یکی از قشنگترین قوانین همون نسبیت اینشتین هست.

آدمیزاد در انواع و اقسام متنوعی خلق شده ولی اینکه یک آدم نرمال با یک آدم نرمال دیگه دنیا رو از چه زاویه میبینه خیلی فرق میکنه. برخی وقتها آنقدر زاویه برخی تنگه که اندازه الاغ هم نمیدونن و و برای برخی هم فهم زیادیش آزار دهنده است. برای یه عده هم که فکر میکنن جزو گروه دومند و در حالیکه جزو گروه اول هستن اندر خرک جهل مرکب بمانند....

هیچ کدوم ما با امکانات یکسان زندگی نمیکنیم و بسته به اینکه از کجا وارد میدون زندگی شدیم همون قدر هم زاویه دیدمون گشاده. یکی که از یک زندگی کوچیک یهو میپره میره لوس انجلس(مثلا) واسه همین اینقدر خر برش میداره و خودش رو پاک گم میکنه. واسه همین چی کار میکنه؟ شروع میکنه به گنده گ. و.ز. ی عظیم. و صد البته که ملت ما فقط کافیه که اون یک نفر به نظرشون شیک بیاد. دیگه واویلا ....خلاصه که من فکر میکنم با این طرز تفکر که عقل اکثر ما در جای دیگه واقع شده پس لازم و کافی است که همین جور آدمها بیان بر سر ما و پادشاهی کنن.  نمونه اش همین رهبرهای در و دهاتی که هرکدوم از یک بیقوله اومدن و واسه ما آدم شدند . و ما خیلی هم مستحق همین گاو و گوسفندها بودیم. ما رو چه به تمدن و این حرفا؟ حالا فکر کن موش تو سوراخ نمیرفت جارو بدمش میبست. یارو تو دهاتشون آب و برق و نفت هم نداشتن حالا اومده تو همون لوس انجلس کمتر از برند نیم و مارکدار و ..... نمیپوشه!!!!..... فقط ای کاش ما الباقی یکم عاقلتر بودیم و آدم ها رو بهتر میشناختیم و و دنباله رو مشتی الاغ بی سر و پا نمیشدیم.     به امید تفکری بهتر...

دلیل نوشته بالا: نمیدونم چرا تازگی ها به مرحله ای از پختگی رسیدم که ....ما دگر...گوش به احمق نکنیم.

----------------------------------------

وقتی زندگی زیباست:

شوهری بهم یک نگاهی انداخت و گفت میدونی که خیلی خوشگلی؟ گفتم جدی میگی؟ گفت : خودت هم میدونی....

بعد گفت :I am so lucky!!!!!!!!............

زندگی آتش گهی دیرینه پابرجاست .. گر بیافروزیش رقص شعله های آن در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

-یکی از تاندون های شستم اسیب دیده که برخی مواقع از درد ساقط میشم. خب اینم یکی از آثار عدم مراقبت از خود میباشد. ولی از همتون ممنون . نگران نشین . فعلا بستمش. و بهتره!

- مطلب قبلی رو بردم به عدم ثبت. میدونین من از تموم آدمهایی که دچار مشکلی هستند و براش کاری جز ناله نمی کنن خوشم نمیاد . بلکه به مرور زمان بدم هم میاد و بطور کامل زده میشم. و وقتی زده بشم. میزارمش کنار. فکر میکنم ظلم به نفس از همه ظلمها درجه اش سنگینتر و بدتر باشه. خود کرده را تدبیر نیست.... این رفیق من هم ازوناست که من فهمیدم ولی دیر فهمیدم که دیووانه است.

چه رفاقتی؟! رفاقت یه معنی واقعی و عمیق داره. بعضی موقع ها یه عده چای نخورده میگن تو رفیق منی. اونم از نوع درجه یک و best friend یموقع یکی با یکی سالها دوسته ولی فقط مارک دوستی رو یدک میکشن. از صمیمیت و یکرنگی توش خبری نیست. بهرحال هیچ مدلش پسندیده نیست. به صرف ۴ تا تلفن و ۴ تا قربون صدقه الکی. کسی دوست کسی نیست.  یا بالعکس به صرف قدمت دوستی هم عمق دوستی معنا نداره.  این روزا  که بوس فرستادن و قربون رفتن و فدات بشم شده سنگ مفت گنجیشک مفت.

بهر حال زندگی پر از آدمهایی هستن که میان و میرن و برخیشون میتونن رد پایی توی زندگیت بزارن. باقی هم اصلا نقطه ای نیستن.هرکدوم بهت نکته ای رو یاد میدن و در کنار بیشترشون پی به نقاط ضعف و قوت خودت میبری.

--------------------------------------

پ.ن.

۱.فیلم زن ها فرشته هستند رو دوست داشتم.

 فیلم music of heartsرو به تمومی زنها پیشنهاد میکنم ببینن. آدمیزاد هیچکس جز خودش رو نباید سرزنش کنه.

 ۲. هروقت وبلاگ جووانکی رو میخونم از جوونی خودم دووووووووووووووووووووووووووور میشم.۳۵!

 ۳. دلم فقط برای ایران تنگ است. چقدر دلم هوای بهار نارنج دارد. شیدا! یادتون بمونه که برگشت به عقب امکان ناپذیره و پولهای پشت سر معنا نداره.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

گفتی: .... من کامل نیستم ولی وقتی باتو هستم کامل میشم. یعنی تو منو کامل میکنی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

این چن وقت روزای سختی بودن که گذشتن.....

امروز دستم رو بستم فکر کنم بهتر نشه گچ باید بگیرم. بی دستی اونم دست راست بد دردیه! . با نازخاتون اظهار همدردی میکنم.

  یک درس مهم:درسی که از انتخابات گرفتم این بود که سیاست ایجاب میکنه که حتی اگر یکسری مخالف بهت فحش دادن تو خانومی کنی و در راستای هدف و آرمانت قدم برداری و به اهداف مهمتر همیشه اهمیت بدی نه به ویز ویز یک مشت مگس!

 درس دوم: سیاست ایجاب میکنه که  از رو نری و خیلی محکم بیاستی و از آرمان و هدفت دفاع کنی. بعبارتی خیلی پرو باشی.

 آشپزخونه با نون پیتا آپه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

تا اناری ترکی بر میداشت ......
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

به همه و همه و همه تبریک میگم انتخاب چهل و چهارمین ریس جمهور آمریکا اوباما .

چقدر میتونه یک آدم کامل باشه. خدایا من هیچ انسانی رو در عمرم به این شایستگی ندیدم. خودت حفظش کن.

-----------------

یک توضیحی بدم و اون اینکه انتخابات از چن وقت پیش شروع شده بود و منم از شلوغ پلوغی بدم میاد زودتر از موعد رفتم به اوبی جون رای دادم. ولی هر سه شنبه اول ماه اکتبر روز انتخابات ه که ملت شهید پرور امسال کولاک کردن و مشت محکمی زدن به دهان مک گین پدر سوخته و زن خرپولش. مردیم از بس این جمهوریخواه ها به این مملکت گل نشون گند زدن. وقتش بود که برن.

دیروز انتخابات که شروع شد هر کاندیدایی که زودتر به ۲۷۰ رای الکترونیکی میرسید اول بود حالا چه رای های کالیفرنیا و غرب آمریکا رو میوورد یا نه! چون غرب آمریکا ۲ ساعت عقب تر از وسط آمریکا( سنترال تایم ) هست. هر ایالتی هم یک تعداد رای الکترونیکی محسوب میشد. مثلا کنتاکی ۱۱ تا رای محسوب میشد.  که همه این رای ها که جمع میشد باید میرسید به اون ۲۷۰ تا که گفتم. خب دم شا دوماد گرم که زد رفت بالای ۳۴۰ دیگه. زنده باد اوباما. دلتون هم آب شه که ما تو مملکتمون یک ریس جمهور یک پارچه آقا داریم. خوش تیپ . جوون ۴۴ سال. بلده حرف بزنه. محکم. و خیلی منظم. حالا اگر ندیدن که اینجا بهترین نقطه روی زمینه ..... داشته باشین تا با فتح خرمشهر بهتون ریپورت بدم.

-----------

داش دانوش دستت درد نکنه بی بی. زحمت کشیدی. ولی جا داره باقی هم ببینن که من چقدر سنگ اوباما رو بسینه میزنم.

http://i36.tinypic.com/2md5vsw.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

 تا بچه هستیم میگن دروغ بده . کار زشتیه. خدا دوستمون نداره. میریم جهنم هااااااااا !!!! اونم داغترین جای جهنم و تازشم ممکنه قیر بریزن تو حلقمون! اما ما بزرگتر ها دروغ میگیم اونم از نوع شاخدار. هیچ اتفاقی هم نمیوفته. برای اینکه همیشه فکر میکنیم طرفمون خره و نمیفهمه. یا که فوقش یک جفت شاخ فقط سبز میشه. همین:

مورد ۱:سنش بالای  ۵۴ ست ولی اینقدر که عمل کرده فکر میکنی ۴۵. حتی اقایون فکر میکنن امکان نداره که ۵۰ به بالا باشه. کلی بوتاکس میکنه. لیزر میکنه. درما بریژن و ......آخرش میگه من فقط یک کرم مرطوب کننده میزنم. همین. اونوقت وقت حرف میوفته میگه اگر یک دکتر خوب واسه بوتاکس میخوای فلانی. اگر یک دکتر خوب برای لیزر میخوای فلانی....و کاشف به عمل میاد که این دکترشه که واسه همه موارد خودش پیشش میره.

مورد۲:۲ سال اول دوره لیسانسم رو تو تهران خوندم و دوسال بعد رو تو اصفهون. یکی از همکلاسی هام اصفهونی بود که باهم شروع کردیم در تهرون... همون ترم اول رفت دماغش رو عمل کرد. قیافه بانمکی داشت ولی نچسب بود. دوستای زیادی نداشت.... از قضا من که رفتم اصفهان اونم یک ترمی بود که رفته بود اصفهان درس میخوند. یروز به من گفت تو بعد ازدواج چقدر خوشگلتر شدی؟ منم گفتم لطف داری! راستی تو هم دماغت خوب شده بهت میاد! گفت چی؟ من که دماغم مادر زادی اینطور بوده؟ گفتم ای بابا من یادمه که تو عمل کردی و یک چسبی هم چسبونده بودی و میومدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ گفت مطمینا منو با کس دیگه اشتباه گرفتی!!!!

مورد ۳:برگشتم بهش گفتم به به شنیدم دانشجو شدین بسلامتی چی میخونین؟ گفت فوق لیسانس .....شناسی! گفتم چه خوب؟ کجا ایشالاه؟ گفت: آزاد تهران شمال!

گفتم : بسلامتی. گفت: این ترم خیلی واحد دارم ۱۴ واحد. مکثی کرد.. آخه میخوام یکساله تموم کنم.

گفتم: مگه اینجا ماکزیمم واحد فوق لیسانس بیشتر از ۱۲ تاست؟ گفت: بله!!!!!!!!! گفتم آخه من توی دوران فوق بیشتر از ۹ تا ور نداشتم !خیلی البته سخت بود.

نه یکسال نه دوسال .. بلکه سال سوم شایدم چهارمه که هنوز داره فوق میخونه اونم با برداشتن ۱۴ واحد هر ترم!

تازه تهرانشمال هم تبدیل شد  به واحد یزد! البته این یکی رو بزرگترهای عاقل وادارش کردند که اینجور بگه! منم اصلا واقعیت رو نمیدونم...  تازه شایدم دکتراشو شروع کرده. خدا کنه. چرا که نه؟

مورد ۴:  وقتی شناسنامه ها رو چن سال پیش عوض میکردن از شاهی به جمهوری اسلامی. با تیغ ۲۹ رو کرد ۳۹ و الان همه جا رسما ۱۰ سال جوونتره به همین  سادگی

---------------------------------------------------------

 پ. ن.  بهترین دوست من میدونی کیه؟

 جواب:کیت کت. ای لاو ایت.....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

 این یه بار رو رای بدین وگرنه خیلی دیر میشه و ازین هم که هست بدتر....

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

اصلا قصد نداشتم چیزی ینجا بنویسم امروزی رو... یعنی میخواستم فقط و فقط ریلکس کنم. یه یساعتیه از یوگا برگشتم و طبق یاد گرفته ها میتوم بگم بهترین کاریه که برای آرامش روحم دارم میکنم. همچنان در تکامل بسر میبرم و بس. و اما اینکه دارم مینویسم ازینجا شروع شد:

داشتم  توی اورکات گردشی میکردم از نوع آموزشی-فضولی. ازین آدم به اون آدم... و اصلا نمیدونم به کی و کجا رسیدم. ولی خداییش حالم بهم خورد. ما ایرونی ها هر جا هم میریم داد میزنیم که ما آخره فشن هستیم و مد و فلانمون خیلی بالاست!!!!!! استغفراللللللههههههههههه به حق چیزای ندیده و نشنیده. این آرایش ها چیه شما خانوم های ایرونی از خودتون در میارین؟ بالای چشم ؟ زیر چشم ؟ دور چشم ؟ نقاشی میکنین؟ اه اه ها ... حالم بهم خورد چرا همتون مثل این رقاصه های کاباره عربها خودتون رو درست میکنین ؟ یااین لباسها که میپوشین؟ خدای من؟ واقعا یکم اصول لباس پوشیدن رو برین یاد بگیرین. آدم میتونه خیلی شیک محسوب باشه و در نهایت سادگی و قشنگی لباس بپوشه. این ریخت و قیافه ها چیه از خودتون در میارین لب و چشم و چمالتون رو این ریختی میکنین که مثلا قشنگ بشین؟ بخدا اگر خواب یکیتون رو ببینم من سکته میکنم درجااااااااااااااااااااااااا

 بابا خوبه که دنیای اینترنته و کلی چشم و هم چشی هم ازینجا یاد گرفتین!! برین یکم سادگی پیشه کنین خواهشا..... بخدا بد نمیبینین. چشم مصنوعی- دماغ مصنوع-هیکل مصنوعی که نشد آدم؟ میشه مجسمه بد گل...

http://www.youtube.com/watch?v=r7ltPH9QW4A

امیدوارم ین بهتون یکم کمک کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

ای مبارکم باشه بالاخره به خونه خودم راهم دادن. من فکر کردم دیگه این وبلاگ بطور کامل کونفیکون شد باقی شما هم این مشکل رو داشتین یا خیر؟

 یه چن تا عکس بچه ها رو بذارم از هالوین امسال :

 

امسال من همش در حل دویدن بودم از صبح هالوین تا شب. به بچه ها خیلی خوش گذشت و مثل همیشه یدنیا شکولات و ابنبات جمع کردن. 

 توی جشن هالوین شروین هم تو مدرسه خیلی خوب برنامه ریزی شده بود و ازونجا که هر مادری یا پدری سهمی از کارای اونروز رو داشت جشن پر پرو پیمونی برگذار شد. یکی از خانوما گفت نوشین بهت تبریک میگم بهترین و آرومترین و آقاترین پسرچه انجا مال توهه؟!!!! و من.... گفتم: هه هه !!! ایشون تو خونه اینجوری نیست!.. بخصوص که اخیرا همش میخوادwebkinz  بالاخره اونم نه یکی نه دوتا به قول خودش زییییییییییلیون! تا.... و بعضی موقع ها میاد میگه مااااااااااااااااااااااااااااام only $200!!!!!!! بهم بده .و من میگم فقط$200!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا میاد میگه کش میخوام تا  ازینا درست کنم؟ و من تازه میفهمم که میخواد تیر کمون بسازه؟ اصلا من نمیدونم از کجا این تیرکمون دیده؟.... خلاصه خوبیش اینه که بچه نرمال نرماله!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

باز این چه شورش ست ....؟ دوباره هالوین شد و ملت جن زده شدند و از سر و روی شهر ترس و لرز میباره. دراکولاها به شهر حمله کردند و دخترکان زیبا من جمله منو قراره بدزدند.... خب هالوین همه مبارک. Creepy Candy Containers
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

واقعیت این است که مادامی که فکر کنی خیلی کاملی و بی عیب ....دنبال هیچ نوع تغییری در خودت نخواهی بود. و لذا انتظار نداشته باش که دنیای پیرامونت هم تغییر کند. همین هست که میباشد. میخوای بخواه میخوای نخواه...... از فرمایشات عالیجناب خودم

پ.ن. آشپزخونه که از واجبات شکم  است آپ شد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

-خیلی جالبه که تو چن روز شایدم یک روز نظر مردم نسبت به مک گین عوض شده و کسایی که تابلو مک گین جلو خونشون به نشونه طرفداری بود حالا یا نیست یا تبدیل به اوباما شده. متاسفانه تنها نگرانی که میمونه اینه که یه مشت نفهم مثل همه جای دنیا بعید نیست که بزور پول رای ها رو دست کاری کنن و بیچاره اوباما رو فقط و فقط بخاطر رنگ پوست اونم در قرن ۲۱ از حقش صلب کنند!!! خیلیه ها. اینم از دموکراسی غربی.

-خب اینم از هفته هالوین که دوباره سرو کله اش پیدا شد . جمعه میریم تریک و تریت و با کلی عکس برمیگردیم.

-مثل همیشه ازدست مردها کلی تو مهمونی روز شنبه حرص خوردم. نمیدونم چه دردیه وقتی زن آمریکایی دارن خیلی مردای خوبی میشن و وقتی زن ایرونی خر برشون میداره. خاک تو سر این دسته از مردها.من که خیلی عصبانی برگشتم.البته ناگفته نمونه که همه خراب کاری و لوس کردن مردها تقصیر خود ما زنهاست.اصل مطلب.

- دیروز شروین با یک مداد برداشت دیوار رو خط کشید و من در حال پاک کردن دیوار( قابل شستشو هستش) گفتم من دوست ندارم شروین که این کار رو کردی! گفت : it's ok mom , but I love you!!!!!!

منو میگی:این بچه همیشه خیلی خوش اخلاق آدم رو ایجاب میکنه و از موضع میاره پایین. 

- دیروز جاتون خالی رفتم سینما و فیلم body of lies  رو به هنرپیشگی گلشیفته جون دیدم و فقط و فقط بخاطر اون بود که رفتم دیدن یک فیلم سرتا پا اعصاب خرد کن.  ولی تنهایی سینما رفتن هم خالی از لطف نیست یک بار امتحان کنین راستی اگر دوست دارین با کیفیت افتضاح این فیلم رو ببینین اینجاست لینکش:

  http://www.watch-movies.net/movies/body_of_lies/

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  | 

امشب رفتم دیدن مادر یکی از دوستام . همون که دوستیم فقط همین. از ایران اومده و من خیلی دوستش دارم. چون از نظر فکری خیلی خوبه من فکر کنم ۷۵ سال به بالاست ولی دایم در مورد زندگی و حال حرف میزنه و برعکس مادر خودم که دیگه فکر میکنه زندگی در ۶۰ سالگی تموم شده است این خانوم خیلی ترگل ورگل و از نظر من باحاله. البته ناحق نگفته باشم که دوران خوشی از زندگی رو داشته. با عشق فراونی از جانب خود همسر و خانواده همسر همیشه روبرو بوده و به اصطلاح خیلی زندگی باهاش خوب تا کرده. شوهرش چن سال پیش سکته کرده و مرده. یروز که داستان زندگیش رو برای من تعریف میکرد گفت ببین نوشین تا آخرین روز فقط دلش میخواست که یروز من  بهش بگم که دوستش دارم ولی دروغ چرا من اصلا دوستش نداشتم! و من گفتم : اه مگه میشه با داشتن ۴ تا بچه ؟ گفت خوب در حدی زندگی کردیم که من که بدم نمیومد ازش ولی ازینکه بگم دوستش ندارم ابایی ندارم و بیچاره خدا بیامرز آرزو بدل از دنیا رفت.

بهر حال من خیلی خوشحال شدم که برگشته پیشمون. چون برخلاف خیلی از آدم های مسن خیلی پر انرژی و باحاله !!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------

شیلای عزیز تولدت رو از همینجا بهت تبریک میگم و برات آرزوهای بزرگ و گرم و نرم میکنم. تلفنی هم تماس نتونستم بگیرم نمیدونم چرا تماس برقرار نشد که نشد!!!!

 درینجا برای تمامی دوستای واقعیم آرزوی سلامتی و خوشی زیاد دارم. و همینطور برای تمامی بندگان خوب خدا.

 یه لینک خوب به یک وبلاگ خوب:

http://www.hoderiniran.com/

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت   توسط نوشین  |