تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

-طبق آمار* بطور متوسط یک فرد ۵۰ ساله توی آمریکا یا از نظر مالی مقروضه یا چیزی در بساطش نداره. و تا خرخره زیر وام بانکیه! باز هم بطور متوسط . نه همه  بیا توی ایران: طرف خونه اشو داره .ماشینشو داره . و تنها آهی که باید بکشه روزمره خوردن گوشت و مرغ و نون بربریه!

-من واقعا بعضی وقتا از رفتارهای آدمها دچار شوک میشم. به دوستم زنگ زدم تا حلوایی که برای فوت عمه ام پختم رو ببرم بهش بدم. رسیدم در خونه اش و هنوز هیچی نشده تلفنش زنگ میخوره و حالا حرف نزن کی حرف بزن. منم گفتم call you laterرفتم. بهم زنگ زده که کجارفتی؟ چرا رفتی؟ کاش یکم معاشرت بلد باشیم.بجای مواخذه؟

- برای تولدم یک لپ تاب گرفته شد که خیلی کوچوله!یک netbookهستش و من برای مشاهده و استفاده لازمه که ۱۰ سایز عوض کنم! . ازش خوشم نمیاد.تا اینو میگم کلی براش مشتری پیدا یشه!

-گفتم تولد . امسال محبوب القلوب بودم. روز تولدم اونقدر از زمین وز مون بهم زنگ زدن و تبریک گفتن که خودم شاخ در آورده بودم.

-----------------------------

- ادامه میدم بتاریخ فروردین ۳۰:

-بخدا این که میگن مادر و ببین دخترو بگیر بیخودی نگفتن. چرا؟ من اصلا یموقع یکاری رو دقیق نگفتی کپی مامانه میکنم. البته مادرم یک آچار فرانسه بتمام معنا هستن که از علم لوله کشی و تیوی تعمیرات تا علوم سیاسی و پزشکی و ادبیات سر در میارن.

- اگر تو زندگی خیلی محکم و از ته دل حرفت رو بزنی ها به همون محکمی طرفت باورت میکنه و میشینه سرجاش.

-من هم آرامش و مزایای این مملکت رو با هیجای دنیا عوض نمیکنم. مسلما ایرانی خیلی وطن پرستی نیستم. بودم اینحا چیکار میکردم؟ اونا که الکی اینجان دارن از هزارتا مزایای دولتی مفت و مسلم استفاده میبرن و کلی هم دری وری میگن به این مملکت خوش اومدن برگردن به همون بهشت برین.یعده ازین ایرونیا فقط شرو ور میگن . از دودوتا ۴ تا هم خبر ندارن.حتی خیلی ها رو دیدم که توی تورنتو - پاریس-لندنن ......دارن له له میزنن که بیان اینجا زندگی کنن. با اینکه خیلی هم امکانات ایرانیش قویه. کجای دنیا میخوای زندگی کنی که از هیچ بتونی صاحب همه چی بشی ولو زیر قرض!؟ این یک سیستم هست که امکان میده که هیچ بنی آدمی تو حسرت هیچ ماشین و خونه ای نمونه. و اینجاست که خواستن توانستنه! اینحا به تمام سعیی که میکنی همونقدر هم جواب میگیری. نه اینکه دنیا زحمت بکشی بعد پسرخاله عموی نوه ریس جمهور بیاد جای تورو بگیره!

-دارم سعی میکنم green باشم. ازیتن به بعد recycleمیکنم شیشه و پلاستیک و کاغذ و.....

یک کار جالبی هم در تحقیق و تفحص اش هستم درست کردن کمپوست از اشغال میوه و سبزی و پوست تحم مرغ. خاکی که حاصل میشه بینظیره! بخصوص که خاک خوب هم کمیابه! هم گرانه!

* از کتاب loopholes of the rich

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  | 

من نمیدونم تو چرا وقتی ناراحتی میخوای به من زنگ بزنی؟ من که از تو هیچ توقعی ندارم. واقعا چقدر برای من سخته که ببینم تو اینقدر رنج میکشی. یعنی میشه یک آدم اینقدر با دوتا دستای خودش خودش رو بدبخت کنه؟ یعنی میشه که قدر خودت رو اینقدر ندونی؟ نه تنها خوشگل بودی و هستی! نه تنها باهوش ! نه تنها مهربون ! این همه عرضه! چرا تموم دنیا رو گذاشتی تو کف یک مشت آدم نفهم نفهم. راست میگن اگر دوتا اسب رو کنار هم ببندی رنگ هم رو نگیرن خوی هم رو میگیرن. کم بدبختی داشتی که به این همه آدم نفهم یک دهاتی بیشعور هم اضافه شد؟ کاش یک روز بیدار بشی و بفهمی که دنیا توی دستای تو میتونه باشه . فقط اگر قدر خودت رو بدونی.

کل امروزم خراب شد. ناسلامتی تولدم بود امروز!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین 

ـامروز داشتم کلیپ موتراشی رو برای شوشو حاضر میکردم. که موهاش رو بزنم. داشتم به موهای خودم توی آینه ور میرفتم که دیدم ببببببببببببببببببببله موهام داره سفید میشه.اونی که مثل شاخ تو هوا بود کندم!

ـ اینروزا به خیاطی مشغول شدم. جون خودم من اگه یکروز بیکار بشم باید به یک کاری گیر بدم. ازونجا که در جهت کاهش کلسترول شوشو و چاقی نونا و خودم باید اقدامات جدیتری رخ بده اینه که شیرینی پزی تعطیل میشه و جاش رو میده به خیاطی.  دوتا پرده معمولی دراز قیمت کردم که بدوزن برام میشه ۸۵۰ دلار... مخم سوت کشید. داشتم فکر میکردم بنا به تعارف زیبای مامان جان بهش اندازه ها رو بدم تو ایران برام بدوزن. که دیدم به اونجا قیمت ها وحشتناکتره. لذا فعلا خودم دست بکار میشم.  بدی خیاطی کردن من اینه که انتظار دارم در ۳ سوت تموم بشه. یعنی از حوصله و صبوری که شرط لازم و کافی خیاطیه خبری نیس.

-شوشو معتقده که من بجای اینهمه زور زدن بهتره برم سر کار ۲۴ ساعته/۷ روز هفته.. تا اون خودش رو بازنشسته کنه . منم حوصلم سر نره. واقعا نظر خوبیه ! نه؟چقدر بفکر منه!

-امروز اینجا good fridayeکه تعطیلیه. جالب اینجاست که نونا رفته مدرسه . باقی خونه هستیم. روزی که مسیح به صلیب کشیده شد. شروین دوتا egg hunting داشت که کلی شکولات گیرش اومد. ما هم کلی قایم کردیم. یکشنبه هم مسلمونها بجای ایستر پیک نیک گذاشتن دم سد رودخونه. خب حدس بزنین من چرا نمیرم؟ زیادی عرب ها  و پاکستانی ها!

-این روزا همش حرف از بحث مسایل جنسی تو ایرانه. خب وقتی فشار زیاد بیاری از در جهنم میزنه بیرون. دیروز اینجا تو برنامه اوپرا میگفت از ۱۰ سالگی به دخترهاتون در مورد سکس حرف بزنین تا بدونن جریان چیه. چون وقتی کنجکاویشون گل میکنه میرن سراغ دوستاشون که متاسفانه عقل همشون رو بذاری روی هم به جایی قد نمیده لذا باید بزرگتر ها به بچه هاشون این آگاهی رو بدن تا اطلاعات غلط از دوستاشون نگیرن. بحث جنجال برانگیز بود چون در در ادامه این بحث گفته شد که برای دخترای بالای ۱۵ باید وایبرتور خریده بشه که به جای اینکه با پسر ها دوست شن و ضربه بخورن به سن کامل برسن و بعد انتخاب درست کنند.... خلاصه که من که  خودم سوالهای زیادی برام هنوز مطرحه که چی درسته؟.. البته مادرها هم اعتراض کردن و گفتن که بجای همه اینا بهتره به بچه هامون (تاکید رو دخترها) self control یاد بدیم. خلاصه بحث سنبل شد. چرا که مخالفهاش بیشتر از موافق هاش بود. ( بد نیست به این سایت برین و هند بوک مربوط به سکس رو پرینت کنین . بدردتون میخوره)

- خب این بند در ادامه بند بالا: اگر ما انسانها در یک رابطه قرار بگیریم و سعی کنیم طرف مقابلمون رو بهتر و بهتر بشناسیم بجای اینکه بعد ازدواج و چن تا بچه بفهمیم که باهاش سخته زندگی کردن!!!؟ میتونیم درمان پیش از واقعه کنیم. نه؟

- یک ماساژ جانانه گرفتم و کلی بروح پدر اونی که این کادو رو برام خریده بود صلوات فرستادم. نمیدونم چرا مردا مردا رو ماساژ میدادن و زنها زنها رو؟ بنظر من ایراد داشت این قضیه! اونم پناه برخدا این روزا که آدم نمیدون زن به زن چه حساسی داره؟ اینو گفتم یاد یک آقای ایرونی افتادم که دربدر دنبال یک زن ایرونی خوشگل و باریک و تحصیلات دکترا میگرده و این اقا شغلش ماساژوره!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  | 

ازون روزاست که باید سر یکی دونفر رو همونجا که ناراحتم کردن میکندم. تا الان احساس منفی نکنم. یکی ازونها عرب بود. آی خدا منو ببخش من ناخوداگاه از هرچی عربه بدم میاد. خودشون هم میدونن. یعنی نه که هیچکی جز خودشون رو داخل آدم نمیکنن. من هم بهمون نسبت ناخودآگاه گارد میگیرم. یبار که اصلا یه سوتی بزرگ دادم جلوی یکیشون گفتم به ینفر خوب چه انتظاری داری عربه دیگه! عربه هم از همه حرف من فقط لغت عرب رو فهمید و کنجکاو شد بدونه من چی گفتم!؟ ولی این که امروز باهاش حرف میزدم ازون عرب های خالص بود یک زن = یک ماشین جوجه کشی. نصف سن من رو داشت اونوقت سه تا پسر لند هور داشت با یک دختر لندهور.... البته ازون جایی که چن وقت پیش رفتیم پیک نیک و من یجایی رو برای این کار اجاره کرده بودم. اونوقت این عرب ها با دو جین بچه هرکردوم اومدن اونجا و زرتی نشستن پیش ما. منم رفتم گفتم باید ببخشین ولی اینجا رو ما اجاره کردیم برای ۱۳ بدر! خلاصه پدر کشتگیمون از همونجا عود کرد. یکی ازین آقایون ایرونی هم رو کرد به من که عیبی نداره بذار بشینن اینجا! منم گفتم نه! حوصله عر عر و زر زرشون رو ندارم! خلاصه القضا بعدا فهمیدم که دندونپزشکمون هم جزوشون بود. و خوب خودتون بفهمین که امروز که من رفتم دندونپزشک چی ش..................د؟ چون شوهر دندونپزشکمون هم عربه! ای داد. آقا صبح این وقتی بچه هاشو میاره مدرسه طوری راه رو بند میاره که انگار بقیه آدم نیستن. خداییش یکی از همین روزا من این مرتیکه رو میکشم و دندونپزشکمون رو بیوه میکنم.  چون صبح به صبح سد راه منه! خودشم یکساعت بر و بر نگاه میکنه به من فکر میکنه من حالا باید بهش دست هم تکون بدم سلام هم بکنم . منم که جز یک فحش خ..... بهش حواله نمیکنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  | 

-اگر از زندگیت راضی هستی که حالشو ببر. اگر نه پس یکجای کار میلنگه

-اگر فکر میکنی طرفت( میتونه دوستت/ شوهرت/ مادرت/... هرکی) رو عوض کنی اصلا یک ثانیه ات رو هم هدر نده. بجاش خودت رو عوض کن

-اگر میخوای بین تو و دوست داشتنت احترام بمونه برای همیشه  ... فاصله ای  هست  بین خودت و اون.. حفظ کن این فاصله رو 

- اگر میخوای خوب بشه اوضاع از خود دوست داشتن شروع کن.

-اگر فکر میکنی سخته.. از کارای روزمره شروع میشه. تغییر عادات. خیلی ریز ریز.

-اگر میخوای عوض بشی به عمل کار برآید به سخنرانی نیست.

- اگر و فقط وقتی عوض میشی که برای هر امر ولو کوچیک قدم برداری و تغییرش بدی.

-اگر فکر میکنی عوض شدن مساوی بی بوته شدن هست اصلا فکرش رو هم نکن.

-اگر و وقتی تغییر میکنی که حتما عوض بشی.

-اگر یاد گرفتی از خودت مراقبت کنی.... طرفت هم از تو مراقبت میکنه

-اگر یاد گرفتی که ایرادات چیه و از خر شیطون پایین اومدی میتونی ایردات رو بپذیری و عوضش کنی.

- اگر امتحان کردی و نتیجه گرفتی من رو  دعا کن. باور کن خوبه.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  | 

خداییش فکر کن هرتجربه ای تو زندگی بدرد میخوره. حتما هرچی با آدم های بیشتری از قشر مختلف و فکر متفاوت برخورد کنی آدم شناس قویتری میشی. خیلی جالبه چون من از یک آدم نشناس به کسی تبدیل شدم که از تو عکس طرف هم میتونم بگم که خوش جنسه یا بدجنسه. البته ادعای پیغمبری نمیکنم. چون تا همین یکسال پیش هم باز اشتباه کردم. بخصوص وقتی الکی زیر بغل این و اون هندونه میدم ممکنه طرف خر برش داره باور کنه که از امام زاده هاست. خوب واسه همین میگن چای نخورده پسر خاله نشو. که عمرا من به یکی که دو بار حرف بزنم دوست هم نمیگم و میگم اشنا.

داشتیم امروز با یکی بحث میکردیم از زرنگی های یک خانومی که بلده حسابی مردا رو خر کنه و در جهت منافعش استفاده. البته ازین نگذریم که جنس مذکر ( با شرمندگی) دوست دارن که اصلا یجورایی گول مالیده بشه سرشون!؟ ولی خوب فکر کن این خانومی که ما داشتیم غیبتشو میکردیم. سالی چن فروند دوست پسر داشته و الان که شیر زنی  شده و حسابی حاج آقاش رو میتیغه! ولی خداییش من یک زندگی ساده بی غل و غش رو به هیچی نمیدم. ولی خب این  هم قسمتس از تجربیاته زندگیه....

 پارت ۲:

 یک دوستی دارم که مدل بوده و در خوشگلی و تیپ بی همتاست. چن وقت پیش زنگ زد که من احتیاجت دارم تا باهات حرف بزنم. یک چیزی هست که ته دلمه . ما هم قرار گذاشتیم بیاجی و رفتیم ناهار. اومد و گفتم چی شده؟ گفت والاه یک همکاری برای شوهرم اومده بود که زنش با شهر بیگانه بود یک یکسالی هست که اینجان و دختره مال نیویورکه ولی اصالتش با شوهرش پاکستانی. و همین کافی بود که بگم ای دااااااااااااااااااااااااااااااااااد.

خلاصه داستان کوتاه شدش این بود که دوستم یک بنز خریده و دوستش رفته بود به شوهرش گفته بود چطوریه که تو ازینکارا برای من نمیکنی؟ و خلاصه بین دوتا همکارا دعوا شده بود و دوستی ها بهم خورده بود. منم  که اصلا و ابدا با واژه چشم و هم چشمی آشنایی ندارم؟ دارم؟

گفتم عزیزم؟ شوهرش خسیسه؟ گفت خیییییییییییییییییییییییییییییییییییلی؟

گفتم خب راست میگه دیگه چه معنی میده شوهر تو برات هی لگزس میخره؟

هی بنز میخره؟

اصلا من همین امشب میرم به شوشو میگم چه معنی میده که دوستم بنز داره و من ندارم؟

 

خلاصه که کلی خوردیم

و کلی خندیدیم و جوک گفتیم.

آخرش گفت پس بنظر تو تقصیر من نبود. گفتم به! پس نه؟ البته که تقصیر تو نبود تقصیر شوهرت بود که برات بنز خرید. چه معنی میده ؟ که بازم خندیدیم و رفتیم پی کارمون.

 ولی جالب نیست؟

هرجا بری آسمون همون رنگه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  | 

تصمیم گرفتم در مورد جوجه ها بنویسم. خب ناسلامتی اینجا یروز میشه خاطره. Bild in voller Größe anzeigen داره روزنامه میخونه... مورچه!

شروین بزرگ شده و خیلی خوب حرف میزنه و در رفتار و گفته هاش منو همیشه دچار شگفتی میکنه. و من یاد میگیرم که ایشون رو هیچوقت دست کم نگیرم. محبت خاصی داره و رفتار خیلی مهربون . آرامش و گرماش رو من دوست دارم . خیلی منطقیه و وقتی بهش مساله ی رو گوشزد میکنم خیلی خوب و آروم میپذیره. البته ازون قاعده خارج نیست که نخوادنق بزنه و گریه نکنه. اونو منم که میکنم! خدای کامپیوتر و گیم وویی و دی اسه! همه رو تو خونه میبره! خب از زیر یکسال که شروع کنی اینطور میشی دیگه! مدرسه رو دوست نداره. ترجیح میده مثل یک گربه بیاد بشینه روی پای من . و من عاشقانه بوش کنم.

نوناBild in voller Größe anzeigen دختر بزرگی شده. ولی هنوز درون بچه است. خیلی تو قر وفر گیر کرده که خب معلومه دختر کو ندارد نشان از مادر! موهای صافش رو باز هم باید با اتوی مو هر روز صافتر کنه! ۱۰۰ تا لباس عوض میکنه تا مورد علاقه اشو پیدا کنه. کوهی از لباس کف کمدشه هروز. و هنوز برای تمیز کرده اتاق من باید باشم. لباس هاشو خودش میشوره وا ین رو خوب یاد گرفته.گهگداری هم بفهمی نفهمی کمک میکنه به من. به خوردن علاقه وافری داره و جنگ من و نونا بی پایانه سر این و هزار تا مساله دیگه! روزی چن بار رو شاخشه که بحث کنیم. ولی آخر شب عاشقانه همدیگر رو بغل میکنیم و آی لاو یو میگیم و ماچ میکنیم و شب بخیر میگیم. و فردا صبح باز هم همین داستانه! و وقتی که داستان شروع میشه من یا خودم میگم خب خوبه که هنوز بچه است. درسش توپه! و بدن گوشزد همه وظایف مدرسه رو انجام میده! چرا؟ خب معلمش امسال خیلی عالیه! یعنی مدل ایرونیه! سخت میگیره! فعلا پیانو نمیزنه! ورزش نمیکنه! سرش همش تو آی پادشه! انده تکنولوژیه! و خیلی وقتا از من هردوشون بیشتر میدونن.  جالبه! بخصوص وقتی من یک چی میگم و نونا میگه مامی تو این رو از کجا میدونی؟ و من میگم جوجه ناسلامتی من این همه مدرسه رفتم!

ولی واقعیت اینه که خیلی داره روزا زود میگذره و همه به من میگن قدر این روزا رو بدن. چون ما یکی از جوونترین خانواده ها هستیم. و خب بزرگترها این رو همیشه یاد من میندازن!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  | 

سال نو میشه و من حس بخصوصی ندارم. برای امسال کار بخصوصی نکردم. ولی دوتا مهمونی عید رفتم ویک ۷ سین از سر باز کن انداختم و کمی شیرینی پختم و همین. مهمونی اول کلی رقصیدم و وقتی از مهمونی اومدم بیرون یک خانومی گفت مرسی از تشریف فرماییتون. مرسی از رقص زیباتون.یک آقای اصفهونی با لهجه شیرین اومد و گفت پس کوش شیرینی؟ و من گفتم نیووردم. خیلی تو هم شد و گفت خیلی از دستتون ناراحتم( با لهجه بخونین)  من سالی یکبار شیرینی میخوووورم و اوووونم شیرین های شوماست. خب دیگه منم گفتم غصه نخورین بیاین خونه د... و میل کنین. صبح کله سحر اومد در خونه د..... گفت کوش ؟ کوجاس شیرینی های من؟د... هم کله پاچه پخت چه کله ای؟ بعد چن سال خوردیم و حالشو برذیم.

دارم روی یک مساله نو کار میکنم و اون اینه که دارم سعی میکنم انرژی مثبت بفرستم و روی همه حتی اونایی که فکر میکنم بد هستن کار کنم تا دوسشون داشته باشم تا از شرشون ایمن بشم.خلاصه رفتم تو کار معامله انرژی مثبت ... ولی کارگره...

دیشب از مهمونی دوم برگشتیم . با کلی قیجوجه رفتیم و ۲ ساعتی موندیم و خوردیم و برگشتیم. طبق معمول بعضی از خانومها ایرانی خواسته بودن که سفره شامی بچینن که چشم کور کنن ولی کمرشون بشکنه! . خانوم میزبان داشت از خستگی میمرد. بیچاره! کاش ما یاد بگیریم که بهتر از خودمون مراقبت کنیم. که چی؟ هدف از یک گردهمایی فقط خوردن باشه!. خلاصه بدی مهمونی به این بود که این خانوم اعلام کرده بود از ۳ ماه پیش که مهمونی عید بامن. ما هم وقتی دعوت شدیم فکر نکردیم که همه نیستن!

رفتیم دیدیم به! فقط چنتا زوج که فقط دکتر هستند دعوتن! پس بقیه؟ چی؟ اونا آدم نبودن؟خلاصه فهمیدیم که از دید این خانوم فقط دکترها آدم هستند و بس! جالبه نه؟ بهر حال از دست پخت بسیارخوشمزشون من لذت بردم و دستشون درد نکنه. خوب شد که بچه ها رو نیردیم. نونا که گفت بکشی من نمیام این مهمونی رو....بچه عاقله!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت   توسط نوشین  |