توی این مدت نوشتن و دوست شدن با خیلی ها- خیلی به تجربیات کم من افزود. خوب این خیلی خوبه!
دوستی های اینترنتی همچین هم مجازی نیستن! اصلا نیستن. آدمهایی با اشکال و رنگهای مختلف درست مثل من و خودت نشستن و دارن باهات حرف میزنن. لابلای نوشته هاشون پیداشون میکنی. میفهمی از زیر کدوم بوته بیرون اوومدن. خداییش ایرونی جماعت که منم منمش کشت دنیا رو ! چه برسه به خودمون ( ایرونی با ایرونی) .....
فیس بوک خودش شد یک معضل برای ننوشتن. چن وقت اول خیلی برام جذاب بود. و من هم مثل همه علایم اعتیاد نشون میدادم. ولی خوب زود هم فارغ شدیم. بقول یک دکتری یک بار بهم گفت از تو معتاد خوبی هم در نمیاد! ولی حیف شد. فیس بوک رابطه های زیادی از دوستی ها رو بهم ریخت. همینطوری. الکی . و دستی دستی.
و اما مهمتر از همه دوباره مدرسه ها باز شد. و من دستم به این کامپوتر مطهر شد. فکر کن دوتا بچه داری و هرکدوم میخوان گیم بازی کنن! خوب تکلیف مادر اینترنت باز میشه ریاضت و متارکه از نوشتن در بلاگ!
رویهم رفته تعطیلات مثل بمب و جت گذشت. خیلی سریع . دختری به مدرسه راهنمایی قدم گذاشت و مثل همیشه عاشق مدرسه است. و پسری هم به آمادگی رفت و هنوزم هروز بهونه میاره که مدرسه نره!