بیشتر از کمی گیج میزنم. بی حوصله ام از شدت انتظار. اونجا که تقسیم قسمت میکردن به من گفتن برو تو صف انتظار و تا فعلا اینجام. سرم درد میکنه. امید و خوش بینی تنها موتوریه که هنوز یاتاقان نسوزونده. دلم برای یک نوازش و اینکه سرم رو بکنم توی سینه مادرم و موهامو بو کنه تنگه. یهو توی تنهایی خودم هستم و هنوز حوصله هیچکس رو ندارم. . بچه شدم. آره میدونم.
بیربط:
۱.برای من تحمل برخی خیلی سخت تر از برخی دیگریست که قابل تحملند.
۲. توی روزمره هام میبینم که چجور یک عده خیلی ساده و خنگ میوفتن دنبال یکنفر چلغوز
۳.ازینکه ساده ام و سادگی پیشه منه خیلی خوشحالم. و خدا رو دارم بس.
۴.پیلاتی معجزه گره. به معجزه ایمان داشته باش.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت   توسط نوشین
|
